۶ علائمی که نشان می‌دهند برنامه‌نویسی شغل مناسب شما نیست!

۶ علائمی که نشان می‌دهند برنامه‌نویسی شغل مناسب شما نیست!

درست است که هر کسی می‌تواند کدنویسی را بیاموزد، اما این هرگز بدان معنا نیست همه می‌توانند برنامه‌نویس شوند! به عبارت دیگر، اینکه کسی بتواند از طریق کدنویسی شغلی برای خودش دست و پا کند و به موفقیت برسد، کار هر کسی نیست. در حقیقت این امکان وجود دارد که شما یک کدنویس بسیار با استعداد باشید، اما وقتی از دید کاری به آن نگاه می‌کنید، خیلی مناسب این شغل به‌ نظر نمی‌رسید. شاید به نظرتان عجیب بیاید که چه‌طور می‌شود در یک چیز مهارت داشت اما نتوان از لحاظ کاری در همان چیز موفق و راضی بود! اما این چیزی که واقعیت دارد و در ادامهٔ این پست، قصد داریم تا شما را با ۶ علائمی که نشان می‌دهند شما برای این کار ساخته نشده‌اید آشنا سازیم.

در انجام اکثر مهارت‌ها، فقط به دانش احتیاج نیست؛ مثلاً شما ممکن است دانش کافی داشته باشید اما چون نمی‌توانید خوب آن را انتقال بدهید، معلم خوبی هم نباشید. برنامه‌نویسی هم به همین صورت است؛ شاید شما در این زمینه خیلی با استعداد باشید، اما از طرفی هم شاید برنامه‌نویسی به عنوان شغل، اصلاً درخور شما نباشد. 

۱. شما خلاقیت ندارید
با اینکه برنامه‌نویسی به شدت بر پایهٔ منطق است، اما در نهایت یک هنر خلاقانه تلقی می‌شود. یک برنامهٔ جدید، مثل بومی خالی است و قلمو و رنگ‌های شما زبان‌ها، فریمورک‌ها، لایبرری‌ها و غیره هستند. شما در هنگام برنامه‌نویسی از هیچ، چیزی جدیدی خلق می‌کنید و این دقیقاً فرایندی است که باید بدون ترس و هراس در آن به آزمون و خطا پرداخته و چیزهای مختلفی را تجربه کنید.

ممکن است برنامه‌نویسان متعصب به شما بگویند که فقط یک راه درست برای کدنویسی خوب وجود دارد، اما این اصلاً درست نیست. این گفته مثل این می‌ماند که بگوییم فقط یک راه برای درست کردن خانه ساختن، نوشتن رمان یا پختن سوپ وجود دارد. راه‌های زیادی برای کدنویسی یک نرم‌افزار وجود دارند و در این میان شما باید حاضر به تست کردن آنها باشید.

اگر کنجکاوی ذاتی نداشته باشید، دید تونلی پیدا می‌کنید (یعنی دید محیطی را از دست می‌دهید و فقط دید مرکزی پیدا می‌کنید و نمی‌توانید مباحث جانبی یک چیز را به خوبی ببینید) و این می‌شود که همیشه فقط از یک زاویه یا یک ناحیه با مشکلات کدنویسی‌تان برخورد می‌کنید و بدین ترتیب کدنویسی برایتان تبدیل به عادت شده و ماشین‌وار آن را انجام می‌دهید و در نتیجه وقتی هیچ ذوق و شوق و خلاقیتی برای یک چیز نداشته باشید، نمی‌توانید از آن لذت ببرید.

۲. شما انگیزهٔ درونی ندارید
تمام برنامه‌نویسان خوب باید انگیزهٔ درونی داشته باشند و در این قضیه اصلاً بحثی نیست! وقتی شما جزئیات فرعی را کنار بگذارید، می‌بینید که برنامه‌نویسی اساساً یک کار تکراری است. اگر شما از درون هیچ احساس و هیچ بلندپروازی‌ای نسبت به کدی که می‌نویسید نداشته باشید، پس مطمئناً در آینده‌ای نزدیک به پوچی خواهید رسید.

این موضوع در مورد هر کاری که نیاز به خلاقیت داشته باشد صادق است. انگیزهٔ‌ شما برای نوشتن کد باید از درون‌تان سرچشمه بگیرد؛ شما باید همان‌طور که به محصول نهایی عشق می‌ورزید، عاشق پروسهٔ کدنویسی هم باشید چرا که اگر شما از این پروسه لذت نبرید و از جان و دل برایش مایه نگذارید، هیچ وقت به محصول نهایی مورد نظر و موردپسندتان دست پیدا نخواهید کرد.

اگر شما صبح که از خواب بیدار می‌شوید، اشتیاق رفتن به سر کار و کار کردن روی پروژه‌تان را ندارید و یا اگر مدتی از IDE خود دور بمانید و اصلاً دلتان برایش تنگ نشود، پس احتمالاً برنامه‌نویسی حرفهٔ مناسبی برای شما نیست.

۳. شما از مسائل منطقی متنفرید
به جز خلاقانه بودن، بخشی از برنامه‌نویسی شامل درست کردن و اصلاح هم می‌شود و قضیه همواره خلق کردن و ایجاد کردن یک چیز هم نیست بلکه شامل اصلاح هم می‌شود. با اینکه کارهای خلاقانهٔ دیگر هم شامل پروسهٔ اصلاح می‌شوند (مثلا نویسندگان باید پیش‌نویس خود را دوباره دوره و بررسی کنند)، برنامه‌نویسی از این حیث منحصربه‌فرد است چرا که اکثر مشکلات و مسائلی که پیش می‌آیند، مبتنی بر منطق هستند.

پروسهٔ اصلاح که تحت عنوان دیباگینگ شناخته می‌شود، قلب برنامه‌نویسی است. آیا معماها و پازل‌ها برای شما جذاب هستند؟ آیا شما ذاتاً تمایل به درست کردن چیزهایی که خراب شده‌اند دارید؟ و در معنایی گسترده‌تر، آیا شما ذاتاً کنجکاو هستید که بفهمید داخل چیزهایی که کار می‌کنند چه می‌گذرد؟ اگر شما برای برنامه‌نویس شدن به دنیا آمده باشید، پاسخ‌تان به این‌گونه سؤالات آری خواهد بود.

بخش زیادی از حس خوبی که برنامه‌نویسی القا می‌کند مربوط به اصلاح باگ‌ها است. هر چه باگی پیچیده‌تر باشد، وقتی آن را برطرف می‌کنید احساس بهتری خواهید داشت و بیشتر ذوق‌زده می‌شوید. اگر چنین چیزهایی موجب رضایت شما نمی‌شوند، پس برنامه‌نویسی همیشه شغلی خسته‌کننده و کسالت‌بار برایتان خواهد بود.

۴. شما نمی‌توانید طولانی مدت بنشینید
طبیعت برنامه‌نویسی این‌طور است که اکثر اوقات لازم است شما مدت‌های مدیدی پشت کامپیوتر بنشینید و در واقع اگر قرار است شغلتان برنامه‌نویسی باشد، باید بدانید که بی برو برگرد لازم است که ساعت‌ها به مانتیور زُل بزنید!

هر چند در مورد این سبک زندگی که موجب می‌شود مدت‌ها بی‌حرکت پشت کامپیوتر بنشینید نگرانی‌ها و مسائلی هم وجود دارد که اگر برای طولانی مدت به آنها بی‌توجهی کنید ممکن است به مشکلات جسمانی‌ جدی‌ مبتلا شوید، اما ناگفته نماند که در کنار مسائل فیزیکی، مسائل روانی مثل حواس پرتی‌های ناخواسته یا کاهش بهره‌وری نیز وجود دارد.

با همهٔ اینها، سؤال این است که آیا شما با اینکه اکثر وقت‌تان را در روز پشت میز کامپیوتر بنشینید، راحت هستید و مشکلی ندارید؟ در واقع، راحت بودن شاید اصل مطلب را ادا نکند، چرا که شما باید این کار را دوست داشته باشید و خودتان ترجیح بدهید که پشت میز کامپیوتر بنشینید تا اینکه جای دیگری بوده و کار دیگری بکنید. اگر با این سبک زندگی راحت نیستید، پس احتمالاً بهره‌وری و رضایت شغلی‌تان رو به زوال خواهد رفت.

۵. شما خواستار ساعت کاری نُرمال هستید
در حرفهٔ برنامه‌نویسی، ۲ حالت کلی وجود دارد: شما یا برای خودتان کار می‌کنید یا برای کسی دیگری. هر کدام که باشد، شب بیداری‌های طولانی، کدنویسی بی‌وقفه در بازه‌های زمانی بلند مدت و همین‌ طور کاهش کیفیت زندگی یک مسئلهٔ غیرقابل اجتناب است.

توسعهٔ نرم‌افزار، صنعتی است که مبتنی بر ضرب‌العجل (دِدلاین) و مدت زمان‌های مقرر و مشخص است و وقتی چیزی زمان مقرری داشته باشد، فرمول ساعت‌‌های کاری‌ معمول ۹ صبح تا ۵ بعد از ظهر رویش جواب نمی‌دهد. هر چه این ضرب‌العجل‌ها نزیک‌تر شوند، معمولاً تیم‌های برنامه‌نویسی مجبور می‌شوند ساعت‌های طولانی‌تری را کار کنند و شب‌ها بیشتر بیدار بمانند و حتی اگر شما برای خودتان هم کار می‌کنید، برای اینکه یک سر و گردن از بقیهٔ رقبا جلوتر باشید، باید کمی بیشتر از وقت‌های مختص به خودتان را صرف کدنویسی کنید.

به علاوه، اگر قادر به حل کردن مشکلی هم نشوید، هر جا که می‌روید همراه شما خواهند بود و شما همین‌ طور که دارید دوش می‌گیرید، در راه هستید و یا روی تخت دراز کشیده‌اید، مدام ذهنتان به دنبال راه‌حلی برای مشکل به وجود آمده خواهد بود. به همین دلیل از آنجا که قسمت اعظمی از راه‌حال در سرتان رخ می‌دهد، باید حتماً جلوی سیستم باشید تا بتوانید آنها را رفع و رجوع کنید یا حداقل برای برطرف کردن‌شان تلاش کنید، چرا که حل و فصل و طبقه‌بندی آنها در سرتان، کار خیلی دشواری خواهد بود (فرض کنید به صورت ذهنی کد بزنید و خروجی هم دریافت کنید).

اگر خوش‌ شانس باشید، شاید بتوانید در یک شرکتی مشغول به کار شوید که سیستم کاری طوری باشد که لازم نباشد این طور طولانی کار کنید و بیدار بمانید، اما خیلی روی این مسئله حساب باز نکنید چرا که این‌گونه شرکت‌های استثناء هستند!

۶. شما انتظار دارید که سریع پولدار شوید
یک زمانی بود که برنامه‌نویسی حرفه‌ای جدیدی به شمار می‌آمد و تعداد دولوپرهای حرفه‌ای هم خیلی کم بود و مسائلی از این دست منجر به این شده بودند که این صنعت خیلی سودآور و پردرآمد باشد، اما امروزه برنامه‌نویسانی که خیلی یک دفعه پولدار می‌شوند استثناء هستند. اگر انگیزهٔ اصلی و اولیهٔ شما برای بودن در این صنعت این است که در مدت زمانی کوتاه به سرمایهٔ زیادی برسید، باید بدانید که انتهای این تفکر به ناامیدی و سرخوردگی ختم می‌شود.

در واقع،‌ موفقیت برخی دولوپرها همچون استیو وازنیاک (هم‌بنیان‌گذار اپل)، مارک زاکربرگ (بنیان‌گذار فیسبوک)، بیل گیتس (هم‌بنیان‌گذار مایکروسافت) و غیره باعث می‌شوند که انتظاراتی غلط و اعتماد به نفسی بی‌پایه در ما به وجود بیاید! در پاسخ به این سؤال که آیا شما می‌توانید به عنوان یک برنامه‌نویس به درآمد زیادی برسید باید گفت که البته! اما این جادهٔ پُر پیچ و خمی خواهد بود و اگر انتظار دارید یک دفعه پولدار شوید، شاید بهتر باشد لاتاری بخرید تا اینکه برنامه‌نویسی را ادامه بدهید!

کلام آخر
بیایید این طور بگوییم که شما کلی فکر کردید و دست آخر نتیجه گرفتید که حرفهٔ برنامه‌نویسی به درد شما نمی‌خورد اما باز هم می‌خواهید از مهارت‌های مرتبط با برنامه‌نویسی‌تان و دانشی که در طی سال‌ها به دست آورده‌اید استفاده کنید؛ حال گزینه‌های پیش روی شما کدامند؟ برخی از مهم‌ترین آنها عبارتند از:

دست به قلم شدن: تجربهٔ فنی برنامه‌نویسی می‌تواند شما را به گزینه‌ای عالی برای نوشتن متون فنی مانند راهنماها، مستندات، وبلاگ‌نویسی یا حتی آموزش آنچه بلد هستید به دیگران بکند.

آنالیز و تجزیه تحلیل: بسته به تخصص‌تان، شما می‌توانید از دانش‌تان به عنوان یک مشاور در زمینهٔ سیستم‌های امنیتی، پلتفرم‌های وب، بازی‌ها و غیره استفاده کنید. آزمایش تضمین کیفیت هم یکی دیگر از زمینه‌هایی است که متخصصین تحلیلی و آنالیزی خیلی به کار می‌آیند.

مدیریت: اگر شما نمی‌خواهید به طور مستقیم این کسب‌و‌کار را ادامه دهید اما باز هم می‌خواهید به طریقی به صنعت نرم‌افزار متصل باشید، چرا تیم دولوپرهای خودتان را مدیریت نکنید؟ مدیرانی که خودشان علم برنامه‌نویسی داشته باشند کمیابند، پس چرا شما یکی از آنها نباشید؟

اینها همه پیشنهاد و ایده‌اند، اما شما باید بدانید که اگر تشخیص دادید که دیگر نمی‌خواهید یک برنامه‌نویس باشید، مهارت‌هایتان به طُرق مختلف قابل انتقال بوده و شما وقت‌تان را در تمام این مدت حرام نکرده‌اید (برای کسب اطلاعات بیشتر در این حوزه،‌ به مقالهٔ چگونه فراگیری برنامه‌نویسی شما را برای سایر مشاغل فنی آماده می‌سازد؟ مراجعه نمایید).

به نظر شما چه چیزهای دیگری نشان دهندهٔ این هستند که یک نفر مناسب شغل برنامه‌نویسی نیست؟ گزینه‌های پیش روی کسانی که دیگر نمی‌خواهند در این حرفه به فعالیت ادامه دهند کدامند؟ نظرات و دیدگاه‌های خود را با ما و دیگر کاربران سکان آکادمی به اشتراک بگذارید.

منبع