بهزاد مرادی

کودکان نازپروردهٔ امروز که درکی از ابزار انسان‌سازی همچون «محدودیت» ندارند!

بهزاد مرادی مدرس، کپی‌رایتر و دولوپر

این محتوا بدون نظارت تیم سکان آکادمی تولید شده و صرفاً نظرات شخصی بهزاد مرادی می‌باشد.

پیش از این در مقاله‌ای تحت عنوان چرا در برخی افراد محدودیت بیش از آنکه تهدید باشد فرصت است؟ در مورد مزایایی که محدودیت می‌تواند برای برخی افراد به منظور آماده‌سازی ایشان جهت ورود به زندگی داشته باشد صحبت شد اما در این پست قصد دارم تا نوع تربیت برخی والدین را نقد کنم. شاید شما هم همچون من گزاره‌هایی همچون آنچه در ادامه عرض می‌کنم را شنیده باشید:

- بچه‌هام قربونشون برم دست به سیاه و سفید نمی‌زنن فقط بهشون گفتم درس‌تون رو بخونید.
- پسرم تا الان نانوایی نرفته چون وظیفهٔ من، به عنوان پدر خانواده، هست که این چیزها رو بخرم.
- برای اینکه بچم عقده‌ای نشه هر چیز جدیدی که بیاد براش می‌خرم.
- بچم ماشالا خیلی باهوشه. گوشی‌ام رو برمی‌داره و خودش می‌ره توی بازار و گیم دانلود می‌کنه و شروع می‌کنه به بازی (جزو معدود جملات احمقانه‌ای است که شنیده‌ام.)

وقتی برخی بچه‌های فامیل رو مشاهده می‌کنم که فارغ از وضع مالی خانواده کمتر محدودیتی را چشیده‌اند و نازپرورده بار آمده‌اند و والدین‌شان هم اینگونه تربیت را نوعی فرهیختگی به حساب می‌یارن، فقط و فقط به این فکر می‌کنم که این بچه‌های نازپرورده چگونه در آینده قرار است پدر/مادر شوند؟ اجازه دهید برای درک بهتر این موضوع یک مثال واقعی بزنم. فامیلی داریم که پسرش گجت‌های زیر را تا قبل از ۱۲ الی ۱۳ سالگی داشت:

- ایکس‌ باکس
- پی‌اس‌پی
- پلی‌ استیشن
- گوشی موبایل
- تبلت
- لپ‌تاپ i7

این‌ها فقط چیزهایی است که من در مهمانی‌ها دستش می‌دیدم و مسلماً انواع و اقسام لوازم‌التحریر و اسباب‌بازی هم در آن زمان داشته. جالب اینجاست که وقتی به مناسبتی مثل عید یا جشن تولد برای این قبیل بچه‌ها هدیه‌ای می‌خری، بدون اغراق فقط چند دقیقه برایش جذابیت دارد و آن را گوشه‌ای رها می‌کنند.

برای درک بهتر اهمیت این موضوع، توصیه می‌کنم نیم‌نگاهی به دو مقالهٔ زیر داشته باشید:

?Can too many toys limit creativity and give kids an addiction to 'stuff' early on
Why depriving your kids of toys is a great idea

هیچ وقت یادم نمی‌رود بچه‌ای را که داد زد گفت «مامان موز» مامانش هم موز رو آورد و پس از آنکه میوه را نوش‌جان کرد دوباره داد زد «مامان بیا پوستش رو بگیر!» یعنی بچه‌ای تربیت شده که خوردن (که یکی از لذت‌هاست) رو هم می‌خواهد در کم‌فشارترین حالت ممکن تجربه کنه!

آنچه می‌گویم فقط یک تحقیق میدانی است که کرده‌ام و اصلاً علمی نیست و آن هم اینکه تعداد بچه‌هایی از این دست در شهرهای بزرگی همچون تهران به مراتب بیشتر از شهرستان‌هاست. به طور مثال، تا الان یاد ندارم در تهران جایی مهمان شده باشیم و بچه‌ها در سفره انداختن و جمع کردنش یا پذیرانی از مهمان‌ها کمک کرده باشند اما در شهرستان‌ها این قضیه هنوز دیده می‌شود که این یک نقطهٔ مثبت است.

چرا کودک باید کار کند؟
فراموش نکنیم که مقولهٔ «کودکانِ کار» متفاوت از چیزی است که این عنوان می‌گوید. به عبارتی، کودکان کار در شرایطی هستند که از روی فقر و ناچاری و به دلیل بی‌کفایتی مسئولین در مملکت‌مان مجبور به کار هستند که این مورد را جامعه‌شناسان باتجربه باید تحلیل کنند که چه عواقبی می‌تواند در بزرگ‌سالی برای‌شان داشته باشد اما در اینجا منظورم از کار کردن کودکان این است که کودک باید بداند ثروت چگونه تولید می‌شود و چه فرایندی طی می‌شود که وی می‌تواند در جیبش پول داشته باشد (علاوه بر اینکه کودک باید کار کند، نیاز است تا کار کردن اخلاقی و اصولی را هم بیاموزد تا در نهایت این پارادایم در وی شکل گیرد که پول درآوردن سخت است و از آن سخت‌تر پول درآوردن درست است.)

حال ممکن است که این ایماژ شکل گیرد که منظورم آن است که بچه از درس و مشق بیوفتد و برود سر کار که باید بگویم که چنین برداشتی خیلی ساده‌لوحانه هست. در واقع، منظور آن است به جای اینکه از بچه یک «کارخانهٔ تولید فضولات انسانی» درست کنیم، می‌توانیم فردی بسازیم که می‌تواند در آینده مسئولیت یک خانواده، یک تیم، یک شرکت و ... رو بر عهده بگیره و سنین ابتدایی رشد کودک زمانی طلایی برای چنین آموزه‌هایی است.

در واقع، وقتی بچه به این درک برسد که پدر رفته صبح تا شب یا یک مشت آدم ... سروکله زده تا پول دربیاره سپس مادر غذا درست کرده و همگی دارند میل می‌کنند، این وظیفهٔ‌ اوست که بسته به سن و سالی که دارد در انداختن و جمع کردن سفره در این تیم‌ورک مشارکت کند (خانوادهٔ میلیاردی را سراغ دارم که تابستون‌ها پسرشون می‌فرستادند شهر کتاب تا پول دربیاره تا بفهمه پول درآوردن به همان راحتی پول خرج کردن نیست و جالب اینجاست که در شهر کتاب وظیفهٔ گردگیری قفسه‌ها رو به وی محول کرده بودند و این در حالی بود که پدرش می‌تونست ده بار کل اون فروشگاه رو بخره و آزاد کنه!)

در اینکه برخی از نسل پدران ما (مثلاً دههٔ ۲۰ و ۳۰ شمسی) سواد تربیت فرزند نداشتند شکی ندارم اما آنچه تعجب برانگیز است اینکه نسل پدران و مادران کنونی (کسانی که در دهه‌های ۶۰ و ۷۰) هم به دنیا آمده‌اند نیز ظاهراً نسبت به خیلی مسائل تربیتی آگاهی ندارند اما در عین حال خیلی هم خودخفن‌پندار هستند و غالباً بر این باورند که دارند نسل بعدی نخبگان ایران را تربیت می‌کنند.

بچه‌های نازپرورده در فضای کسب‌وکار چگونه‌اند؟
یک دولوپر اندروید داشتیم در شرکت که می‌گفت حتی پول بنزین ماشینی که باباش براش خریده بود رو باباش می‌ده و اصلاً نیازی به کار کردن نداره. در جلسه‌ای مدیر پروژه جمله‌ای پرسشی به این سادگی گفت «چرا شما مستندات پروژه رو به دقت نخوندید؟» و جالبه بدونید که ایشون قهر کرد که چرا بهش توهین شده 😢 و به نظر می‌رسد که این دولوپر عزیز دقیقاً همون بچه‌ای است که پیش از این وصفش رو شنیدیم. حال برای جمع‌بندی چند پرسش مطرح کنیم:

- چه می‌شود که بچه‌های نازپرورده بیشتر حرص می‌زنند؟
- چه می‌شود که بچهٔ نازپرورده بدون اینکه درد و رنجی برایش شکل گیرد می‌تواند در خیابان جلوی بچه‌های کار آیس‌پک بخورد؟
- چرا والدین فکر می‌کنند بچه فقط وظیفه‌اش درس خواندن است و مسئولیت دیگری ندارد؟
- آیا آمار طلاق در بچه‌های نازپرورده به مراتب بیشتر نیست؟
- آیا معمولاً بچه‌های نازپرورده در پروسهٔ استخدام به مشکل می‌خورند؟
- آیا معمولاً پیشرفت‌هایی که در جامعه اتفاق می‌افتند توسط بچه‌های غیر نازپرورده نیست؟

ایدهٔ خود را در سکان‌پلاس بنویسید!

لیست نظرات
کاربر میهمان
دیدگاه شما چیست؟
کاربر میهمان
کاربر میهمان
سعیدمن یک کاربر مهمان هستم
۱۳۹۷/۱۱/۲۵
سلام و ممنون که دانسته هاتون را به اشتراک میزارید
من چیزی رو که از مطلب فوق برداشت کردم هیچ ارتباطی با قشر مرفه نداشت. متاسفانه کم نیستند خانواده های که اجازه نمیدن بچه هاشون دست به سیاه و سفید بزنه و چنین خانواده هایی در همه اقشار جامعه پیدا میشن. در دو هزار و پانصد سال پیش(زمان ما) یادم میاد یه انیمیشن پخش می شد که یه پدری پسرش رو می‌فرسته سر کار از در خونه که میخاد بیاد بیرون مادره یه سکه میزاره کنی دست پسره و میگه نمی خواد بره سر کار و برو بازی شب که اومدی اینو به عنوان دستمزد به پدرت بده(محبت بیجا) در انتهای روز همون اتفاق میوفته و پدر سکه رو میندازه توی آتیش پسر هم خیلی بی تفاوت برسان... پدرش رو نگاه مینکه که چه بابای باحالی داریم ما.... این اتفاق چند روزی رخ میده یه روز پسره به خودش میگه یه بار حالا بذار بریم سرکار ببینیم چیه و در انتهای روز زمانی که سکه روانه آتش میشه پسره هم شیرجه میزنه توی آتیش وقتی ازش سوال میپرسن میگه من برای این سکه زحمت کشیدم.
واقعیت اینه کسانی که با تربیت فوق بار اومدن ارزش داشته هاشون رو نمیدونن و در مقابله با کوچک ترین مشکل میدونم رو خالی میکنن. در آموزه‌های روانشناسی هست که به بچه‌ها کارای سبک واگذار کنید مثل خرید نون و... مواقعی که کارها جدی تر میشه خودتون اون کارها رو انجام بدید ولی فرزند در کنار شما باشه و ببینه که والدینش برای انجام کارها متحمل سختی‌های فراوانی میشن. کمترین چیزی که این وسط رخ میده اینه که این تصویر توی ذهنشون نقش می‌بنده که دیده قبلا یکی شبیه این کار رو کرده و فردا وقتی نوبت خودش شد خودش رو نمی بازه و اعتماد به نفسش رو از دست نمی ده.،یا مثلا به بچه‌های کوچکتر حتی اینطور میگن که خوراکی که براش فراهم کردی نجو بزار تو دهنش! جایی قرار بده که با یکم تلاش و استفاده‌ها امکانات موجود خودش بدست بیاره مثلا بزار روی کابینت که مثلا تلاش کنه و صندلی و بکشه بیاره بره بالا و برسه به خواسته اش. تحقیقی در دانشگاه هاروارد انجام شده مخلصش اینه که افرادی که زود خواسته هاشون برآورده نمیشه و حاضرند برای رسیدن به نتیجه بهتر متحمل سختی بشن نوعا توی زندگی به جاهای بهتری می‌رسند.
حسین قربانی
حسین قربانی
۱۳۹۷/۱۱/۲۳
آقای مرادی عزیز
سلام
1- اگر اجازه بدهید با این مقاله‌ی خوب شما همراه نباشم. به دلایلی که در ادامه بیان می‌کنم.
2- به وضوح روی داده‌هایی کار کردید که درست و یا نادرست بودنشان قابل بحث است و با تاکید بر روی اینکه این مشاهدات شما است، باز هم نمی‌توان این نقص را نادیده گرفت.
3- بیائید فرض کنیم که در سیاه نپتون، موجوداتی زندگی می‌کنند آبی رنگ، هیچ یافته‌ی علمی و مستندی هم در این مورد نداریم، تنها حسین نامی ادعا کرده است که در تلسکوپ شخصی‌اش این موجودات را دیده است. در مورد این موجودات هم مقاله نوشته است، ادعا کرده که این موجودات پشم نداشتند و با در نظر گرفتن دمای هوای! نپتون، احتمالاً این دوستان آبی رنگ ما دارای چربی زخیم زیر پوستی هستند و الی آخر. می‌بینید، تا فردا صبح هم من می‌توانم در مورد موجودات خیالی که گمان می‌کنم از پشت تلسکوپ دیده‌ام، برای شما سخنرانی کنم و شما بگوئید نه، تائید کنید و یا رد کنید و باز هم الی آخر. حرف شما با ادعای آن موجودات آبی چه فرقی دارد، وقتی که هیچ کدام دیتای معتبری ندارد؟
4- خیلی بعید است که موجودات آبی بنده برای جامعه خطرناک باشند، خیلی بعید است. اما دیدگاه شما در حال تقسیم بندی و مرزگذاری بین افراد جامعه است. تقسیم مرفه و غیر مرفه البته وجود دارد، درست، اما امتیاز دادن به یکی و امتیاز گرفتن از دیگری دیگر آن واقعیت اجتماعی نیست.
5- نگاهی به هرم مازلو بیاندازید لطفاً:
https://en.wikipedia.org/wiki/Maslow%27s_hierarchy_of_needs
خلاصه‌ی هرم این است که تا نیازهای پایه‌ای شما برطرف نشود، به نیازهای بالای هرم هم نخواهید رسید. حالا با نگاه به این هرم، چطور می‌توان نتیجه گرفت که پیشرفت‌هایی که در جامعه اتفاق می‌افتند توسط بچه‌های غیرمرفه رقم می‌خورند؟
6- تا اینجا به نظرم در مورد جمع بندی و تیتر شما صحبت کردم، اما در مورد متن یادداشت، حق با شماست. کسی که بلد نیست ساده‌ترین امور انسانی را انجام بدهد، سخت است که مسئولیت زندگی را به او سپرد، اما باز هم نظر من (مثل آن موجودات آبی) با شما موافق نیست و فکر می‌کنم، آن چنان ربطی به سطح درآمد خانواده ندارد.
به نظرم باز روده‌دازی کردم. ببخشید، هر چند حرف بسیار اما شاید در فرصتی دیگر. امیدوارم باز هم بتوانیم در این موارد گفتگو کنیم.😁
موفق باشید
کاربر میهمان
نیومن یک کاربر مهمان هستم
۱۳۹۷/۱۱/۲۲
البته بچه مرفه که تربیت درست نشده خودش قربانیه. من مرفه نیستم ولی فکر نکنیم چون ما مرفه نیستیم خیلی پس خفنیم. یا اونا کودن.