بهزاد مرادی

چرا باید تا چند ماه جلوی ایده‌پردازی در شرکتی که تازه استخدام شده‌اید را بگیرید!

بهزاد مرادی مدرس، کپی‌رایتر و دولوپر

این محتوا بدون نظارت تیم سکان آکادمی تولید شده و صرفاً نظرات شخصی بهزاد مرادی می‌باشد.

آنچه در این پست می‌گویم نه تنها خودم از روزی که وارد بازار کار شدم هر دفعه پس از تغییر شغل مرتکب شده‌ام، بلکه می‌بینم خیلی از افراد کم‌تجربهٔ دیگر نیز بارها و بارها مرتکب می‌شوند و آن هم چیزی نیست جز اینکه وقتی شغل خود را تغییر می‌دهیم، به دلایل زیادی من‌جمله عوامل زیر شروع به ایده‌پردازی، تلاش برای تغییر در بخش‌هایی از شرکت جدید، خلاقیت به خرج دادن و کارهایی از این دست می‌کنیم:

- می‌خواهیم ثابت کنیم که در استخدام ما اشتباه نکرده‌اند.
- می‌خواهیم نشان دهیم که آدم خلاقی هستیم.
- می‌خواهیم نشان دهیم که شرکت در برخی حوزه‌ها در حال طی کردن مسیر اشتباه است.

روی کاغذ چنین رفتاری کاملاً حرفه‌ای است اما در عمل ما را با چالش‌های فراوانی روبه‌رو می‌سازد که یکی از عمده‌ترین آن‌ها سرخوردگی است.

چرا نباید در شرکت‌هایی که تازه واردشان شده‌ایم ایده‌پردازی کنیم؟
به دو طریق می‌توان به این پرسش پاسخ داد که یکی مختصر کوتاه و دیگری مفصل و بلند است. پاسخ کوتاه این است که ما از شرکت جدید شناخت نداریم و نمی‌دانیم که آیا اساساً چیزی که به آن قصد داریم گیر دهیم واقعاً گیردادنی است یا خیر اما پاسخ بلند این است که ما هنوز آن‌طور که باید و شاید نسبت به زیرساخت شرکت، آدم‌ها، تصمیم‌سازان،‌ تصمیم‌گیرندگان و فرایند‌های درون‌سازمانی شناخت کافی پیدا نکرده‌ایم. به عبارتی، پاسخ به پرسش‌های زیر را به صورت شفاف نداریم:

- نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاده است که مدیران شرکت تصمیمی اشتباه گرفته‌اند؟
- نمی‌دانیم مدیران اصلی چه‌قدر انتقادپذیر هستند؟
- نمی‌دانیم تصمیم‌گیرندهٔ اصلی کیست و کدام اعضای تیم در پروسهٔ تصمیم‌گیری وی تأثیرگذار هستند؟
- نمی‌دانیم یک تغییر چه‌قدر منجر به تغییرات وابستهٔ دیگر می‌شود؟
- نمی‌دانیم آیا شرکت و آدم‌هایش پتانسیل تغییر دارند یا خیر؟

وقتی پاسخ به پرسش‌های فوق را ندانیم، به عنوان یک عضو جدید مجموعه رفتار/رفتارهای خامی از ما سر می‌زند که در نهایت منجر بدین خواهند شد که به قول معروف توی پَرِمان بخورد، سرخورده شویم، ضایع شویم و مهم‌تر از همه برای خود دشمن‌سازی کنیم!

چیزی که در اینجا باید حتماً مد نظر داشته باشیم این است که هیچ مدیری آن‌قدر احمق نیست که از قصد تصمیمی گرفته باشد که منجر به شکست شرکت‌اش گردد بلکه اگر شرکتی دارد در مسیر نادرستی پیش می‌رود ممکن است یکی از دلایل زیر رخ داده باشد:

- هنوز پتانسیل تغییر ایجاد نشده است.
- مدیر/مدیران نمی‌دانند که دارند در مسیر اشتباهی گام برمی‌دارند.
- مدیران می‌دانند که باید تغییری صورت داد، اما زیرساخت آن من‌جمله فناوری‌های لازم، منابع انسانی و ... هنوز تأمین نشده است.
- برخی مدیران میانی هستند که کارشکنی می‌کنند تا آن تغییر صورت نگیرد چون اگر آن تغییر مد نظر عملی گردد،‌ ممکن است جایگاه شغلی ایشان تزلزل یابد و ...

راه‌کار چیست؟
پاسخ کوتاه به این پرسش این است که وقتی شغل خود را تغییر دادید تحت هیچ عنوان تا چند ماه و حتی تا یک سال اصلاً ایده‌پردازی نکنید.

- پاسخ بلند: پاسخ کوتاه + در این بازهٔ زمانی تا می‌توانید شناخت پیدا کنید. شناخت از چه؟ شناخت از پروسه‌های کاری، زیرساخت‌ها، تک‌تک آدم‌ها، تصمیم‌سازان، تصمیم‌گیرندگان نهایی، پتانسیل تیم برای تغییر و در عین حال هر ایده‌ای هم که به ذهن شما می‌رسد، در فایلی در گوگل‌داکس ثبت کنید تا گُم نشوند.

پس از چند ماه یا یک سال که شناخت نسبتاً خوبی در ارتباط با مسائل فوق‌الذکر صورت گرفت، دیگر می‌دانید که آیا باید ایده‌های جدید را مطرح کرد یا خیر. اگر پتانسیل وجود داشت که شما می‌دانید کدام ایده شدنی است و از طریق چه کسی باید حرف خود را به کرسی بنشانید و اگر هم دیدید که اِعمال تغییرات بسیار سخت است، هیچ چیزی را از دست نداده‌اید مضاف بر اینکه سرخورده هم نشده‌اید!

یک داستان واقعی
پس از جذب شرکت جدید شدن، مثل خیلی‌های دیگه جوگیر بودم و می‌رفتم پیش مدیرعامل و ایده می‌دادم و ایشون هم قبول می‌کرد اما در نهایت ایده‌ها عملی نمی‌شد. پس از یک سال متوجه شدم که ایشون اصلاً تصمیم‌گیرندهٔ نهایی نیست و ابتدا به ساکن باید پیش کسی می‌رفتم که نظر نهایی رو می‌داد و ایشون هم کسی بود که کلاً با تغییر مشکل داشت.

به همین سادگی می‌بینیم که چه اشتباهاتی در محیط کار مرتکب می‌شویم که هم به برندمان ضربه می‌خورد و هم روحیهٔ خود را از دست می‌دهیم و هم فرهنگ ایده‌پردازی را در درازمدت در خود می‌کُشیم.

ممنون که وقت گذاشتید. جای نظر، انتقاد و پیشنهاد شما در بخش کامنتینگ است.

ایدهٔ خود را در سکان‌پلاس بنویسید!

لیست نظرات
کاربر میهمان
دیدگاه شما چیست؟
کاربر میهمان
کاربر میهمان
کاربر میهمانمن یک کاربر مهمان هستم
۱۳۹۸/۰۲/۲۸
ایده پردازی و در اختیار قرار دادن سرمایه فکری خود برای دیگران احمقانه ترین کاره.
چون ذهن خلاق یه جور سرمایه شخصی هست و شخص دیگه ای اگه قرار بود خلاقیت شما رو درک کنه که احمقانه رفتار نمی‌کرد. در ضمن مدیران و صاحبان کسب‌وکار وقتی یکی دو پله رشد می کنن در برابر خلاقیت دیگران مغرور میشن و به صورت غیر مستقیم غرور کاذب خودشون ابراز می کنن که من موها رو تو این راه سفید کردم تو یه الف بچه خیال می کنی بیشتر از من می فهمی ؟! البته نباید از این نکته غافل بود که پذیرفتن خلاقیت کارمند به معنای پرداختی بیشتر و بالا بردن اختیارات اون هم هست. پس بهتره نذارن به ارزش واقعی خودش پی ببره
فک کن به خاطر ارزشی که به کارت قائل هستی ذهنت درگیر ایده پردازی برا منفعت دیگران کنی و بدهکار هم بشی !
کاربر میهمان
کاربر میهمانمن یک کاربر مهمان هستم
۱۳۹۷/۰۹/۲۷
خوب و آموزنده بود. تشکر
حسین قربانی
حسین قربانی
۱۳۹۷/۰۹/۲۶
آقای مرادی عزیز
سلام
1- آقا بخشی از سوتی‌های کاری (اون هم در ابتدای کار) رو جلوی چشممون آوردی. من یکی از این تجربیات زیاد داشتم و اگر خدا قبول کنه در مورد موضوع یکی دوتاش صحبت می‌کنیم.
2- واقعاً در بدو وردو به شرکت و قبل از آلوده شدن به روند کارها بهترین زمان برای بررسی کار هست به نظرم. چطور؟ به اون کلمه آلوده شدن توجه کردید؟ بله، ما خیلی وقتها به یک کار، یا شیوه کار، تنها عادت می‌کنیم، حتی اگر سخت و غیرمنطقی باشه. کسی که تازه وارد هست این آلودگی رو نداره و اگر کمی اعتماد به نفس داشته باشه، می‌تونه پیشنهادهای خوبی بده. اما...
3- متاسفانه حق با شماست، نتیجه‌ی این کار (حداقل برای من در چند مورد) سرخوردگی و ضایع شدن بوده و هست. حالا چرا؟ یکی از دلایلش همینه که همکاران به شیوه‌ی اشتباه عادت کردن و تغییر براشون سخته. دوم اینکه چون تازه وارد هستیم، گاهی خودمون هم از اون ور بوم می‌افتیم و خودمون هم خبر نداریم. بذارید یه مثال براتون بزنم.
من وارد شرکتی شدم که هر روز و به صورت منظم باید سه تا فرم به صورت اکسل پر می‌شد. اولین برخورد من با این فرم‌ها این طور بود که بین تبهای اکسل زیاد رفت و آمد الکی داشت و چون دیتاها زیاد بود، به نظرم رسید، تبدیل سه فرم در یه فرم کار رو راحت‌تر می‌کنه، همزمان به فرم یکی شده چندتا ستون هم اضافه کردم و بردمش پیش سرپرست. الان که دارم به موضوع نگاه می‌کنم، تغییر یه فرم اتفاق بزرگی نیست، کار رو هم راحت کرده بود ولی عکس‌العمل‌های بد از همکارانم بیشتر بود تا از مدیرم. اونها به اون شیوه‌ی کار عادت کرده بودند و حاضر نبودن زیر بار حرف یه تازه وارد برن. انگشت اتهام اما به سمت ستونهای اضافهای اطلاعاتی بود که من توی فرم جدید وارد کرده بودم. الان متوجه هستم که اون ستونهای اضافی، چقدر بی‌مورد بودن، اما اون موقع دوهزاریم نمی‌افتاد.
هنوز که هنوزه همکاران قدیمی به این موضوع تغییر اشاره می‌کنند و از احساس بدشون به موضوع حرف می‌زنن.
4- بهترین پیشنهاد، نوشتن این ایده ها و مطرح کردنشون به موقع هست، موقعش هم وقتیه که خودمون اونقدرها آلوده‌ی عادت نشدیم و البته دستمون اومده چی به چیه و اصطلاحاً تو کار جا افتادیم.
موفق باشید
فرامرز ریگی
فرامرز ریگی
۱۳۹۷/۰۹/۲۵
با سلام وتشکر از شما
دریه قسمت از متن از واژه «گیر دادن »استفاده کردین
نظرم اینکه ایده پردازی با گیر دادن تفاوت داره ،برااینکه درک بهتری داشته باشیم اساسا این موضوع که اساسا چرا فرد درشرکت یا سازمان استخدام شده؟؟؟ زیراکه تعاریف شغلی خاص خودشو دارندهمون طور که میدونین مشاغلی وجوددارند که فردوظیفه کنترلی ونظارتی داره «وشاید منظورعامیانه همان گیردادن باشه»اما فردی وارد سازمان میشه درواقع ایا پتانسیل ایده پردازی وخلاقیت داره یاخیر!به همین دلیل اولا موضوع بایست کاملاوروشن باشه تاهم فرد وشرکت بدونن دقیقا کجای داستان قراردارند
ودقیقا اینجای داستان نیاز به هوشوذکاوت مدیریتی مدیران ارشد داره تاقضیه رو کاملا شفاف کنن....به همین روشنی فردی مثل بیل گیتس هم درچرخه ی معیوب سطوح مدیریتی اگه باقضا وقدروارد بشه واقعا ان بیل گئتس معروف نخواهد شد وچه بسا اسمش درتاریخ به بدی هم ذکر بشه
ممنون