فرنوش فهیم

من همسر یک برنامه نویس (بهزاد مرادی) هستم (پارت 1)

فرنوش فهیم

این محتوا بدون نظارت تیم تولید محتوای سکان آکادمی تولید شده و صرفاً نظرات شخصی فرنوش فهیم می‌باشد.

از قدیم گفتن «ازدواج هندونه در بسته است» و تا وقتی آدم‌ها زیر یک سقف نرن، داستان‌ها و چالش‌های اصلی شروع نمیشه! اما قضیه جایی سخت‌تر میشه که شما با یک همکار معلم زبان ازدواج می‌کنید و بعد از ازدواج تازه فیل آقای همسر یاد هندوستانی به نام برنامه‌نویسی می‌کنه و یهو تو 30 سالگی می‌فهمه راه رو تا اینجا اشتباه اومده و باید برنامه‌نویس می‌شده. من، همسر بهزاد مرادی، در مسیر برنامه‌نویس شدن همسرم تا به امروز با ماجراهای زیادی روبه‌رو شدم که فکر کردم شاید تعدادیش برای شما هم جالب باشن.

یک روز همسرم به دلایلی تصمیم گرفت کارش رو رها کنه و مشغول یادگیری برنامه‌نویسی بشه؛ از اونجایی که ما دو نفر مسئول یک زندگی بودیم، قطعاً من نگران شدم که با شرایط جدید مالی چه کنیم و ادارهٔ زندگی از این به بعد سخت‌تر می‌شد که سختی‌های زیادی کشیدیم، اما الحمدالله لنگ نموندیم.

یکی از اخلاق‌های بهزاد اینه که اگر چیزی تو سرش باشه و بخواد انجام بده، دیگه ول‌کن ماجرا نیست و حتی نمی‌ذاره شب به صبح برسه تا برای شروع اقدام کنه! درست یادم نیست اما احتمال میدم یادگیری برنامه‌نویسی هم از یک شب سرد زمستونی شروع شده باشه. از اون شب به بعد، تا همین امروز، بهزاد به‌ندرت از لپ‌تاپش دور شده و خودش گاهی به من میگه لپ‌تاپ من هووی تو شده اما برای من واقعاً اینجوری نیست. با اینکه نسبت به قبل کمتر می‌تونیم با هم وقت بگذرونیم، اما همین که می‌بینم از کاری که داره می‌کنه خوشحاله، به نظرم کافیه. اینم بگم که تمام تلاشش رو می‌کنه که گاهی با یک سفر یا مهمونی بیشتر باهم باشیم که از اتاق کارش بیاد بیرون و من خیالم راحت بشه حالش خوبه و زِندَس :)))

برای اکثر خانم‌ها -به‌خصوص خانم‌های جوان‌تر- تحمل این شرایط سخته، اما من دوست دارم که در زمان کار، هم من به کارهای خودم برسم و هم بهزاد بدون نگرانی از غرغرهای من مشغول کار خودش باشه. جالبه بدونید همسرم آن‌قدر درگیر برنامه‌نویسی شد که ما بعد از چهار سال وقت کردیم بریم ماه عسل و در کمال تعجب این هم برای من مهم نبود.

در کل، حس می‌کنم اکثر آقایون هویتشون رو از کارشون می‌گیرن و اگر قراره سر سفرهٔ عقد به یک برنامه‌نویس بله بگید، این رو در نظر بگیرید که قرار نیست ور دل هم بشینید سریال ببینید و تُخمه بخورید (البته پدیدهٔ سریال و تخمه مثل کسوف میمونه و می‌تونید امیدوار باشید که هر چند سال یک‌بار اتفاق بیفته.) همسر شما به واسطهٔ کارش، وقت و بی‌وقت باید بشینه پای سیستم و باگ دولوپ کنه (اشتباه نگفتم، درست خوندید چون اعتقاد دارم برنامه‌نویس‌ها اول یک باگ توسعه می‌دن، سپس شروع میکنن به دیباگ کردن تا در نهایت یک اپلیکیشن می‌یاد بیرون!)

امان از این باگ‌ها که زندگی رو مختل می‌کنن. شاید باورتون نشه اما این باگ‌های لعنتی گاهی باعث میشن من دو روز صدای بهزاد رو نشنوم و تا وقتی که پیداشون نکنه سِگِرمه‌هاش باز نمیشه. به محض رفع باگ، صدای بِشکنِش از تو اتاقش میاد و من میفهم این بار هم ختم به خیر شده. 

اگر قرار بشه بهزاد کاری رو انجام بده که به قول خودش کار یدی باشه و به برنامه‌نویسی بی‌ربط باشه، دو حالت به وجود میاد:

- حالت اول اینه که من گیر ندم و انجام اون کار موکول بشه به دو ماه بعد (مثل یکی از چراغ ترمزهای سوختهٔ ماشین که گیر دادم تا لامپش رو خرید اما گیر ندادم که عوض کنه و خب نتیجه معلومه، لامپ نو هنوز تو داشبورده!) جالب اینه که اعتقاد هم داره کار کار خودشه؛ بنابراین نمی‌ذاره برای انجام شدن کارها به شخص دیگه‌ای مراجعه بشه (و این در صورتیه که اگر حاضر شدیم داریم می‌ریم مهمونی و یهو بهزاد متوجه باگی در نرم‌افزارش می‌شه، کلاً مهمونی رو بی‌خیال می‌شه و بسم الله می‌گه و شروع می‌کنه به دیباگ کردن. خدا بده شانس!)

- و اما حالت دومی هم هست. از اونجایی که من بیرون از خونه هم کار می‌کنم و پیش میاد که برای انجام کارهای خونه خیلی خسته باشم، گاهی بهزاد برای کمک به من  دست به جارو میشه (بماند که باید اول جارو برقی رو دست من ببینه و توی رودربایستی قرار بگیره تا بیاد بگیره) این کار هم از نظر بهزاد کار بیهوده ایه و نظافت خونه اتلاف وقته اما بعضی وقت‌ها مرام میذاره و بنده رو شرمنده می‌کنه خلاصه. حالا جارو زدن شروع میشه و بهزاد غرق در افکار مربوط به باگ‌ها و کدها و پی اچ پی و مهمان بعدی رادیو فول استک، به زَعم خودش داره کمک می‌کنه. اگر نخوام بی‌انصاف باشم باید بگم که بعد اتمام کار حداقل یک‌بار دیگه باید خودم جارو بکشم:)) اما برای اینکه دوباره‌کاری نشه، دنبالش راه میرم و در لحظه دیباگ میکنم و هی می‌گم اینجا موند یا اونجا رو دوباره بکش لطفأ و اون هم مدام می‌گه اینجا رو که کسی نمی‌بینه! تا جایی که یکبار آنقدر عصبانیم کرد بهش گفتم:

طفلک اون مشتری‌هایی که تو براشون کُد میزنی، خدا می‌دونه چقدر کثیفه پشت سایتشون.

آن‌قدر بهش بر خورد که سریع یکی از پروژه‌هاش رو باز کرد نشونم داد گفت ببین چه تمیزه! از اون به بعد تا جارو رو برمیداره می‌گم مثل کُد زدنت جارو کن لطفاً (انصافأ هم تأثیر داره).

خلاصه که در هندونهٔ من باز شد و از توش یک برنامه‌نویس اومد بیرون که خوبی‌هاش از بدی‌هاش به مراتب بیشتر بود. اما این رو از یاد نبریم که اگر همسر یک برنامه‌نویس هستیم (چه خانم و چه آقا)، ازخودگذشتگی‌ در شرایط مختلف می‌تونه در نهایت منجر به زندگی شیرین‌تری بشه.

در مقالهٔ «من همسر یک برنامه‌ نویس (بهزاد مرادی) هستم (پارت ۲)» هم می‌تونید بیشتر با تجربیاتم آشنا بشید.

https://sokanacademy.com/plus/7099/post

ممنون

ایدهٔ خود را در سکان‌پلاس بنویسید!

لیست نظرات
کاربر میهمان
دیدگاه شما چیست؟
کاربر میهمان
کاربر میهمان
mohammadمن یک کاربر مهمان هستم
۱۳۹۷/۱۱/۱۸
سلام
راستش من خودم هم خیلی به این قضیه فکر کردم. به خاطر برنامه نویسی ارتباطات اجتماعی من تقریبا قطع شده :) اما خب سعی میکنم به سختی حداقل با خانواده یه کم ارتباط داشته باشم :)) برای همین درآینده احتمالا دنبال یه برنامه نویس باشم برای زندگی! که اونقدر سرش گرم کد زدن باشه که نفهمه منم کل وقتم کد میزنم :)))))))))
شاید بهتر باشه شما هم برای درک بیشتر آقای مرادی دست به کد بشید :)) شاید الآن سخت باشه براتون همچین تصمیمی ولی همه چی از یه "Hello World" شروع میشه بعدش تا به خودت بیای تو دنیای برنامه نویسی غرق شدی :)))
مطلب هم خیلی عالی بود ، ممنون از اشتراک تجربیاتتون
کاربر میهمان
امینمن یک کاربر مهمان هستم
۱۳۹۷/۱۰/۱۸
خیلی جالب بود .کمی هم جنبه فان داره 😅
کاربر میهمان
وحیدمن یک کاربر مهمان هستم
۱۳۹۷/۰۷/۱۱
خیلی جالب بود، من خودم برنامه نویسم و فکر می کردم فقط من اینطوریم، انگار که داشتید دقیقا من رو وصف می کردید. امیدوارم خدا همسران برنامه نویسان رو حفظ کنه.
mostafasalehi7
mostafasalehi7
۱۳۹۷/۰۳/۲۲
بیش از حد جالب بود
hossein021
hossein021
۱۳۹۷/۰۳/۲۰
سلام من شغلم پیک فست فودم میخوام بدنامه نویسی یاد بگیرم از کجا باید شروع کنم .سنم هم ۳۰ سال هستش.در ضمن مدرک کارشناسی نا پیوسته الکترونیک دارم ولی از لحاظ فنی چیز زیادی بلد نیستم .لطفا راهنماییم کنید
Amin Farahani
Amin Farahani
۱۳۹۷/۰۳/۱۸
سلام ویژه خدمت جناب مرادی و همسر گرامیشون،خودمو موظف دیدم حداقل بعد چند روزی که با سایت خوبتون اشنا شدم و استفاده کردم یه تشکر خشک و خالی اینجا در قالب یه کامنت زیر این پست محبوب بنویسم.
من لیسانس عمران دارم و تقریبا از وقتی چشم باز کردم عاشق ای تی و کامپیوتر بودم(طوری که تو سن ۷ سالگی با مفهوم فرمت اشنا شدم و کلا یه درایو کامپیوتر خالمو زدم فرمت کردم البته همش گردن من نبود اون کتابی که میخوندم زیادی از فرمت کردن تعریف کرده بود 😃😃) ،ولی متاسفانه به توصیه خانواده گوش کردم و کامپیوتر نخوندم ،چند سالی تو رشتم فعالیت کردم و فهمیدم که چقدر دوسش ندارم و همیشه گرایش درونیم به کامپیوتر و ای تی بود ،ولی جسارت اینکه سوییچ کنم روی کامپیوتر و رها کنم کلا این چند سالو نداشتم،تا همین اواخر که به خاطر شرایطی که پیش امد و بستری که برام فراهم شد شانس اینو پیدا کردم که توی یه شرکت برنامه نویسی به عنوان ازمایشی مشغول شم تا در صورت قبولشون سربازی و اونجا امریه شم ،تو حوزه دات نت کار میکنن ،با سایت خوبتون چند روزیه که اشنا شدم ،چندتا از مصاحبه های رادیو فول استک و گوش دادم و به شدت درونم ایجاد انگیزه شد که راهی رو که باید چند سال پیش شروع میکردم ، تو سن 26 سالگی شروع کنم شاید یه کم دیر باشه ولی بدون شک غیر ممکن نیست.
به لطف اشنایی با سایت خوبتون الان چک کردن سایتتون و خوندن مطالبه سایت کار فیکس روزانه ام شده.
خواستم بگم قدر دان زحماتتون هستم و تا حدودی هم مدیون به خاطر ایجاد انگیزه که به واسطه گوش دادن به مصاحبه هاتون درونم شکل گرفت،جای دیگه مشابه اش رو حداقل من ندیدم.
کاربر میهمان
کاربر میهمانمن یک کاربر مهمان هستم
۱۳۹۷/۰۳/۱۸
سلام
من محمد امین هستم و یک شرکت تولید بازی دارم و حالا فکر کنید خانوم بنده هم مشغول برنامه نویسی هست و چقدر این زندگی پیچیده و در عین حال لذت بخش ...
پویا نظری
پویا نظریتوسعه‌دهنده‌ موبایل اپ، دانشجوی نرم‌افزار
۱۳۹۷/۰۳/۱۸
امیدوارم همیشه در زندگیتون به سلامتی و آرامش به سر ببرید و به موفقیت های بزرگ دست پیدا کنید
واقعا کم داریم سایتی مثل سکان و افراد گلی مثل آقای مرادی
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
mr robot
mr robot برنامه نویسی اندروید علاقه مند به هوش مصنوعی
۱۳۹۷/۰۳/۱۵
فقط اونجاش که میگین...
برنامه‌نویس‌ها اول یک باگ توسعه می‌دن، سپس شروع میکنن به دیباگ کردن تا در نهایت یک اپلیکیشن می‌یاد بیرون!😂😂😂😂
کاربر میهمان
کاربر میهمانمن یک کاربر مهمان هستم
۱۳۹۷/۰۳/۱۴
اولین متنی بود که داخل پلاس خوندم
و البته لذت بردم و خوشحالتر شدم
و فقط میتونم بگم
ایشا... در همه حال در کنار هم شاد و پر امید و لبخند روی لباتون باشه💗