بهزاد مرادی

آیا با رغبت از محصول خود استفاده می‌کنیم؟

بهزاد مرادی مدرس، کپی‌رایتر و دولوپر

این محتوا بدون نظارت تیم سکان آکادمی تولید شده و صرفاً نظرات شخصی بهزاد مرادی می‌باشد.

دوستی مشکلی داشت و از من درخواست کمک کرد و من هم که قبلاً آموزشی در آن حوزه تألیف کرده بودم، قبل از اینکه لینک آموزش را براش ارسال کنم، مجدد نگاهی به آموزش انداختم اما ترجیح دادم که آن آموزش رو ارسال نکنم! در عوض یک سورس لاتین به وی معرفی کردم و مشکلش حل شد اما تازه مشکلی «بزرگ» برای من بوجود آمد!

در حقیقت، از آن لحظه به بعد متوجه شدم که من یک چیز/سرویس/محصول/خدمتی به بازار عرضه کرده‌ام که خودم راضی به استفاده از آن نیستم! حال چه‌طور می‌شه که انتظار دارم مشتری بابتش پول پرداخت کنه؟ نمونه‌های اینچنین بسیار داریم؛ مثلاً چقدر احتمال دارد که مدیرعامل ایران خودرو یا سایپا یکی از ماشین‌های ساخت خود رو سوار بشن؟  

یک سناریوی فرضی
به نظر می‌رسه که در حین تولید یک محصول باید این‌گونه به فرایند کاری خود نگاه کنیم که فرض کنیم عاشق دختری هستیم که حاضریم برای به‌دست آوردن وی دست به هر کاری بزنیم و از قضا این دختر خانم هم یکی از مشتریان بالقوهٔ سرویس/محصول ساخت ماست و شرط گذاشته است که اگر محصول عرضه شده وی را راضی کرد، جواب بله را به ما خواهد داد. در واقع، در چنین شرایطی ما هر کاری می‌کنیم که یوایکس خوبی برایش در استفاده از محصول رقم بخوره و در غیر این صورت، عشق خود را از دست می‌دهیم!!!

به نظر می‌رسه با چنین دیدی -یعنی عاشق مشتری بودن- که می‌توان کسب‌وکارهایی بنا کرد که دنیا را به جای راحت‌تری برای مصرف‌کنندگان تبدیل کنن. به عبارت دیگه، همواره این سؤال را از خود بپرسیم اگر حیات/ممات، موفقیت/شکست، خوشحالی/ناراحتی یکی از عزیزان‌مان منوط به استفاده از محصولی باشد که از قضا ما هم همان را تولید می‌کنیم، آیا توصیهٔ اول و آخر ما محصول خودمان است یا خیر؟ اگر پاسخ خیر است، از همین الان می‌باید سیاست‌های کاری خود را تغییر دهیم اگر می‌خواهیم موفق شویم.

ممنون که وقت گذاشتید. جای نظر، انتقاد و پیشنهاد شما در بخش کامنتینگ است.

ایدهٔ خود را در سکان‌پلاس بنویسید!

لیست نظرات
کاربر میهمان
دیدگاه شما چیست؟
کاربر میهمان
بهنام صباغی
بهنام صباغیتوسعه‌دهنده c++ (دیتا ویژوال و nosql)
۱۳۹۷/۰۳/۰۲
یکروز سه تا استاد دانشگاه رو سوار هواپیما میکنند بعد سوار کردنشون در رو قفل می‌کنند میگند این هواپیما توسط دانشجویان خودتون ساخته شده و الان می‌خواید باهاش پرواز کنید . دوتاشون به شدت عضبانی میشند و با ترس و عصبانیت می‌کوبند به در که در رو باز کنید خطرناکه و ...
از اون یکی که آروم نشسته بوده و داشته روزنامه می‌خونده میپرسند یعنی اینقدر به دانشجوهات اعتماد داری ؟
میگه اگر دانشجو های من توی ساختش مشارکت داشته‌اند اصلا روشن نمیشه .
😂😂😂
خب از شوخی گذشته حالا این که شما گفتید درست هست ولی خیلی وقتا طرف از محصولی که خودش درست کرده استفاده میکنه ولی اگر ازش دلیلش رو بپرسی فقط میگه خودم درستش کردم یعنی بعضی وقتا توی روند توسعه یک محصول انقدر غرق میشیم و با عشق پیش میریم که خودمون هم باورمون میشه که خوبه و کاربردیه .
من بجز اون سناریویی که شما گفتید در مورد عاشق و معشوق که قشنگ هم بود یک سناریو دیگه داره برای تولید محصول و همیشه میگم من محصول رو برای خودم توسعه میدم یه نسخه هم میدم به مشتری البته این برای پروژه هایی هست که خودم انجام میدم ولی پروژه ای که مشتری درخواست داده یکم فرق میکنه بعضی وقتا به دلیل دخالت زیاد مشتری توی یک سری زمینه ها مشتری عمدا نمیگذاره کار خوب پیش بره مثلا یکی از همکار های سابقم یه پروژه برای معرفی پیتزاهای یک پیتزا فروشی معروف بهش خورده بود من کلی طرح جالب براش فرستادم و خودش هم یکی از بهترین هاشو انتخاب کرد ولی مشتری هر چهارتا پاشو کرد توی یک کفش که باید اینطوری که من میگم بزنی و حقیقتا زشت هم بود طرحش ولی چون مشتری خواسته بود و این همکارم هم داشت پروژه شرکت رو میزد مجبور شد همونطوری که مشتری میگه بزنه .
البته ظاهر خیلی مهم نیست چون هرکس یک سلیقه ای داره وای به روزی که مشتری یه نوکی به برنامه نویسی زده باشه یا خدا مگه دیگه میشه کنترلش کرد ؟ توی ریز ترین مسائل فنی خودش رو دخالت میده و صاحب نظر هست .

یک راه دیگه هم هست اینه که وقتی محصول رو تولید کردیم بدیم کسی که از ما به شدت بدش میاد نظرش در مورد محصول رو بهمون بگه چون هممون برنامه نویس هستیم و توی روند برنامه نویس شدن قطعا بودند کسانی که از ما متنفر شدند به دلایل مختلف این افراد میتونند کمک خوبی به ما بکنند چون اصلا برنامه رو به دیدی نگاه میکنند که ازش اشکال در بیارند ولی وقتی برنامه رو مینویسم معمولا خودمون تست میکنیم و میدیم به رفقایی که ازشون خوشمون میاد و اونها هم وقتی دارم با آب و تاب از نرم افزار و ویژگی هاش میگیم دلشون نمیاد از بدی هایی که بهش برخورد میکنند بگند و دلمون رو بشکنند.