استارتاپ شما شبیه به یک ظرف میوه است، در انتخاب میوه‌ها شدیداً دقت کنید!

اگر از کسانی که شصت الی هفتاد بهار از زندگی‌شان گذشته بپرسید، می‌گویند قدیم‌ها یک مثل بود با این مضمون که «هر کس از ننه اش قهر میکرد، میرفت خواننده میشد!» شاید دلیل رواج چنین مثلی این بوده که در آن زمان روز به روز به تعداد خوانندگان مملکت اضافه می‌شده اما این ظاهراً در حالی بوده که فقط کمیت خوانندگان زیاد می‌شده و کیفیت کار ایشان تغییر زیادی نمی کرده (البته به نظر می‌رسد که این مثل در اوضاع کنونی بیشتر مصداق پیدا می‌کند تا گذشته!) این مقدمه را گفتیم تا اقتباسی کرده باشیم و این مثل را بسازیم با این مضمون که امروزه «هر کس از شرکتش قهر میکنه، میره و استارتاپ راه می اندازه!» در این مقاله با سکان آکادمی همراه باشید تا به بررسی نحوه ی شکل دادن یک استارتاپ و ضرورت انتخاب اعضای مناسب برای استارتاپ بپردازیم.

پیش از شروع بحث، بد نیست نیم نگاهی به مقاله یی تحت عنوان «شکار نخبگان پشت پرده استارتاپ ها» از روزنامه ی کیهان داشته باشیم. به طور خلاصه، در این مقاله دشمنی فرضی به تصویر کشیده شده که در کمین نشسته تا جوانان نخبه ی ایرانی را از طریق استارتاپ ها بدزد و به سیلیکون ولی ببرد. در واقع، این نظریه از اینجا گرفته شده که یکسری شرکت های بزرگ آمریکایی مثل گوگل، اپل، آمازون، مایکروسافت و … در قالب «سرمایه گذاران خیرخواه» با برگزاری «دوره های کارآفرینی و استارتاپ ویکندها»، از کسانی که ایده هایی ناب دارند دعوت به عمل آورده، از ایشان حمایت می کنند، وام اعطا می کنند، برایشان تبلیغ می‌کنند اما در نهایت ایده ی ایشان را می دزدند و به آمریکا می‌برند …

با توجه به این که هدفمان از تألیف این مقاله بررسی نقش دشمن در شکل‌گیری استارتاپ ها، ماهیت دوره های کارآفرینی، استارتاپ ویکندها و … نیست، خیلی روی این موضوع تأکید نمی‌کنیم بلکه آنچه بیشتر حائز اهمیت است این که پس از راه اندازی استارتاپ -خواه این استارتاپ در ایران به کار خود ادامه دهد خواه توسط دشمن دزدیده شود و به سیلیکون ولی برده شود- چگونه می‌توان موفقیت استارتاپ را تاحدودی تضمین کرد.در ابتدا بایستی ببینیم که استارتاپ چیست؟

خیلی خلاصه می‌توان گفت که استارتاپ یک کسب و کار نوپا است که برای رشد سریعتر، بر پایه ی فناوری های جدید بوده و امید آن می‌رود که روزی توسعه یافته و از یک تیم غیر رسمی، موقت و کوچک به یک شرکت بزرگ و رسمی مبدل گردد.

اگر استارتاپی از طرح های شتابدهندگی یا اصلاحا Accelerators ها استفاده نکند و از سرمایه ی اولیه چندانی برخوردار نبوده اما در عین حال تیم قوی پشت آن باشد و بوم کسب و کار داشته باشد و به قول معروف «هر کس از شرکتش قهر کرد، نره و استارتاپ راه نیاندازه!»، به نظر می‌رسد که خیلی جای نگرانی وجود نداشته باشد. از موارد فوق الذکر، آنچه در این مقاله قصد داریم مورد بررسی قرار دهیم، تیم های تشکیل‌دهنده ی استارتاپ ها است.

ظرف میوه یی که در تصویر بالا مشاهده می‌کنید طبق فرایند خاصی تهیه شده است؛ ابتدا میوه‌های باکیفیت خریداری شده، ضدغفونی و شسته شده، خشک شده و در یک ظرف میوه چیده شده اند. از انگور و سیب گرفته تا آلو و گلابی و گردو، واقعاً دهان آدم را آب می اندازند!

با توجه به این که میوه‌های قرار گرفته این در ظرف همگی سالم و بدون لک زدگی هستند، می‌توان انتظار داشت که این ظرف میوه بدون هیچ مشکلی روزها دوام بیاورد تا در نهایت آن را میل کنیم. اما به نظر می‌رسد که این ظرف میوه یک چیزی به نام موز کم دارد. راستش به این دلیل موزی در این ظرف قرار نداده‌ایم که موزها کمی لک زده بودند و از نظر سلامت، با الباقی میوه‌های قرار گرفته در ظرف همخوانی نداشتند.

حال فرض کنیم که به دلایلی مجبور هستیم که موزهای لک زده را هم در کنار سایر میوه‌های سالم قرار دهیم که این کار می‌تواند به دلایل مختلفی انجام شود؛ از چشم و هم چشمی با میهمان گرفته، تا ایده‌آل گرایی که دوست داریم ظرف ما ناقص نبوده و هیچ چیزی کم نداشته باشد.

ظرف میوه ی فرضی مان را چند روزی روی میز قرار می دهیم. این ظرف طی روزهای اول هیچ اتفاق ناگواری را تجربه نمی‌کند اما داستان از جایی شروع می‌شود که پس از چند روز، موز لک زده یی که در کنار سیب و انگورها قرار گرفته بود، یواش یواش به سایر میوه‌ها سرایت کرده و آن‌ها را هم لک زده می کند. این میزان لک زدگی بسته به میزان سرسختی میوه‌های مختلف، متفاوت است؛ به طور مثال سیب به مراتب دیر تر از انگورها خراب می‌شود اما در نهایت روزی کم می‌آورد و آن لطافت و زیبایی خود را از دست می‌دهد و این قضیه تا جایی پیش می‌رود که ظرف میوه ی کذایی ما که با نگاه کردن به آن دهانمان آب می افتاد، به پکیجی مشمئز کننده تبدیل شده است!

حال ببینیم که چه طور می‌توان یک استارتاپ را به این ظرف میوه تشبیه کرد. زمانی که ما یک استارتاپ تشکیل می دهیم، فضای استارتاپ و حوزه ی کاری‌اش شبیه به همین ظرف میوه است و اعضایی هم که داخل آن کار می‌کنند به میوه‌های مختلف می مانند؛ یکی همچون سیب، سخت و آبدار است و دیگری همچون انگور، ترش و شیرین است. به عبارت دیگر، یکی باید روز و شب کدنویسی کند و سایت یا اپ موبایل را بالا نگاه دارد و یکی دیگر باید ایده پردازی کند و رابط کاربری را طراحی کند و دیگری هم باید به تولید محتوا فکر کند.

همه چیز به خوبی و خوشی پیش می‌رود تا این که آقا/خانم موز وارد استارتاپ می شود؛ ایشان فردی است که با ماهیت استارتاپ ما اصلاً همخوانی ندارد اما به دلایل مختلفی مجبور شده‌ایم وی را به خدمت بگیریم. در روزهای ابتدایی همکاری، تأثیرات منفی آقا/خانم موز خیلی نمود عینی پیدا نمی‌کند چرا که اکثریت غالب را میوه‌های -ببخشید اعضای- سالم تشکیل می‌دهند اما همان‌طور که ظرف میوه ی ما پس از چند روز تسلیم موز شد، استارتاپ ما نه پس از چند روز بلکه پس از چند ماه یا سال تسلیم آقا/خانم یا بهتر بگوییم آقایان/خانم های موز خواهد شد. برای روشن‌تر شدن این مسأله مثالی می زنیم.

فرض کنیم استارتاپی داریم به نام ایران کد آکادمی نوین افزار جوان گستر -از این مزحرف تر نامی به ذهنم نرسید، می‌توانید در بخش نظرات پیشنهاد نام دهید- که این استارتاپ از اعضایی حرفه یی، نخبه، جوان و با انگیزه تشکیل شده است. برنامه نویس ارشد این استارتاپ دوستی دارد به نام بهزاد که شدیداً جویای کار است.

با اعتمادی که مدیر استارتاپ به برنامه نویس ارشد دارد، بهزاد هم به تیم ایران کد آکادمی نوین افزار جوان گستر می پیوندد اما این در حالی است که بهزاد نه حرفه یی است، نه نخبه است، نه آن طور که باید و شاید جوان است و نه با انگیزه! اما دوستی اش با برنامه نویس ارشد تیم موجب شده تا او هم همچون یکی از میوه‌های ظرف باشد.

در روزها و ماه های اول، خیلی تأثیرات اضافه شدن یک فرد غیر حرفه یی به تیم استارتاپی ما مشهود نیست اما متأسفانه پس از دوازده ماه اول پیوستن بهزاد به این استارتاپ، یواش یواش تأثیرات آقای موز به دیگر اعضا -یا بهتر بگوییم میوه‌های سالم- خود را نشان می دهد.

بهزاد در جوانی در کنار پدرش در یک مغازه ی برنج فروشی مشغول به کار بوده و اصول مشتری مداری پدرش در وی نهادینه شده؛ در‌ واقع، هر وقت که یک مشتری ناراضی به مغازه می‌آمد با برخورد شدید پدر مواجه می شد. بهزاد هم همین رویه را در استارتاپ ایران کد آکادمی نوین افزار جوان گستر پیش گرفته و مشتریان ناراضی را ناراضی تر می‌کرد اما این در حالی بود که سایر اعضای تیم اعتقاد داشتند که Customer Is King. مدیر استارتاپ تمام تلاش اش را می‌کرد تا مشتریان استارتاپ اش را کاملاً راضی نگاه دارد غافل از این که جایی از کار داشت می لنگید.

بهزاد در تیم توسعه هم کمک می‌کرد اما از آنجایی که به مستندسازی و کامنت گذاری در کدنویسی اصلاً اعتقاد نداشت، ماژول هایی که به دست بهزاد نوشته شده بودند عاری از هرگونه مستندات و کامنت بودند؛ این مشکل در مقایسه با اتفاقی که در ماه های آتی می‌افتاد اصلاً چیز بزرگی محسوب نمی شد. در‌ واقع زمانی که اعضای جدید استارتاپ با ماژول هایی که بهزاد نوشته بودند برخورد می کردند، استانداردهای کدنویسی بهزاد را به عنوان بخشی از استانداردهای استارتاپ محسوب می‌کردند و همین شد که یواش یواش سایر اعضای تیم توسعه هم شروع کردند به نوشتن مستندات ناقص، کامنت گذاری غیر حرفه یی و این قضیه تا جایی پیش رفت که بعد از چند ماه، کامنت نویسی برای ماژول ها به نوعی سلیقه تبدیل شده بود و این در حالی است که بر اساس قوانین استارتاپ، کامنت نویسی جزو اوجب واجبات بود.

کارهای دیگری که این آقا بهزاد فرضی می‌توانست بر خلاف استانداردهای این استارتاپ انجام دهد تا حدودی خارج از حوصله ی این مقاله است اما فقط به همین یک نکته اکتفا کنیم که بهزاد دقیقاً توانست نقش یک موز لک زده در ظرف میوه یی پر از میوه‌های تر و تازه که پیش از این مد نظر قرار دادیم را بازی کند!

امیدواریم با مثال‌هایی که تا اینجای مقاله زدیم، اهمیت این موضوع را برایتان ترسیم کرده باشیم. حال می‌رسیم به این سؤال که چه کار باید کرد؟ در پاسخ به این سؤال باید این نکته را یادآور شد که در تیم تشکیل دادن برای راه اندازی استارتاپ، مهارت های افراد را می‌توان به دو دسته ی Hard Skills و Soft Skills تقسیم‌بندی کرد. به طور کلی، منظور از Hard Skills مهارت های فنی افراد است. به طور مثال، اگر قرار است که یک برنامه نویس را به لیست اعضای استارتاپ خود اضافه کنید، چیزهایی همچون آشنایی با دیزاین پترن ها، شیء گرایی، ورژن کنترل، الگوریتم و … را باید بسنجید. در مقابل، Soft Skills قرار دارند که بر خلاف مهارت های فنی، به مهارت های غیر فنی مثل کار گروهی، بیزینس اتیکت، خوش قولی، تعهد کاری، انتقاد پذیری، راست گویی، کیفیت گرایی و … مرتبط می شوند.

جالب است بدانیم که بسیاری از شرکت هستند که بیش از آن که روی مهارت های Hard تمرکز کنند، توجه خود را معطوف مهارت های Soft می‌کنند چرا که به درستی اعتقاد دارند مهارت های فنی اکتسابی هستند و با برگزاری OJT و سایر دوره های آموزشی، می‌توان خلاء آن‌ها را پر کرد (منظور از OJT اصلاح On The Job Training یا «دوره های آموزشی حین خدمت» است.) اما مهارت های غیر فنی همچون آنچه در بالا اشاره کردیم، در طول زمان شکل می‌گیرند و بسیاری از آن‌ها ریشه در بچگی و فرهنگ خانوادگی فرد دارند و متأسفانه در بسیاری از موارد غیر قابل تغییر هستند.

علاوه بر چک کردن این مهارت ها، سعی کنید هرگز از دوستان صمیمی خود در تیم استارتاپی خود کمک نگیرید چرا که گاهی اوقات این صمیمیت اتفاقی همچون ورود آقا بهزاد به استارتاپ ایران کد آکادمی نوین افزار جوان گستر را رقم خواهد زد (نیازی به توضیح عواقب چنین تصمیمی وجود ندارد چرا که خود می توانید به درستی حدس بزنید چه آینده یی در انتظارتان خواهد بود.)

نکته ی بعد این که یکسری Business Rules یا «قوانین کاری» وضع کنید و خود و همه ی اعضای استارتاپ را ملزم به رعایت آن‌ها کنید. زمانی که هیچ قانونی وجود نداشته باشد، یعنی «بی قانونی مجاز است!» صرفا تعریف یکسری قوانین کاری کفایت نمی‌کند بلکه باید تضمین اجرایی هم وجود داشته باشد.

برای روشن‌تر شدن این مسأله مثالی می زنیم. ما در کشور عزیزمان -که طبق نظر برخی ها مدینه ی فاضله ی دنیاست- مشکل نبود قانون نداریم بلکه مشکل ما این است که کسی را نداریم که این قانون را اجرا کند. ماشاء الله روزی چند ده قانون در مجلس شورای اسلامی وضع می‌شود اما کجا است کسی که از اجرایی شدن این قوانین اطمینان حاصل کند؟

در شکل‌گیری تیم ها هم قضیه دقیقاً به همین صورت است؛ خیلی از شرکت های بزرگ را می‌بینیم که تابلوهایی زیبا از ارزش هایشان را بر سر در شرکت زده‌اند اما وقتی در پیگیری آن ارزش‌ها ریز می شویم، می‌بینیم که اگر کارمندی هم یکی از ارزش‌ها را زیر پا بگذارد، کسی نیست که این نکته را متوجه شود لذا این می‌شود که ارزش‌های بسیاری از شرکت ها و استارتاپ ها در حد شعار باقی می مانند.

چیز دیگری که در موفقیت یک استارتاپ می‌تواند نقش بسزایی ایفا کند، کار کردن روی مقوله ی EQ یا «هوش هیجانی» است. تحقیقات حاکی از آنند که اکثر مدیران موفق کسانی نیستند که IQ یی به مراتب بالاتر از تک تک اعضای تیم دارند بلکه کسانی هستند که از EQ بیشتری برخوردارند. در پاسخ به این سؤال که هوش هیجانی چیست؟ بایستی گفت که هوش هیجانی عبارت است از:

EQ که مخفف واژگان Emotional Quotient به معنی هوش هیجانی یا هوش احساسی یا هوش عاطفی است اولاً به شناخت عواطف و احساسات خود ثانیاً نحوه ی کنترل آن‌ها در اوضاع و شرایط مختلف اشاره می کند. به عبارت دیگر، به فردی می‌توانیم بگوییم که هوش هیجانی بالایی دارد که در شرایط غیر عادی بتواند تنش‌ها را مدیریت کند، شرایط زندگی دیگر افراد را درک کند و نگاه صفر و یکی به اوضاع پیرامون خود نداشته باشد. به قول ارسطو : "عصبانی شدن آسان است؛ همه می‌توانند عصبانی شوند، اما عصبانی شدن در برابر شخصِ مناسب، به میزان مناسب، در زمان مناسب، به دلیل مناسب و به روش مناسب اصلاً کار آسانی نیست!"

پیش از به پایان رساندن این مطلب، بد نیست به این نکته هم اشاره یی داشته باشیم که وقتی به یک تیم استارتاپی نگاه می کنیم، از بیرون بسیار حسرت برانگیز است و آدم هوس می‌کند استارتاپ خودش را راه بیاندازد اما واقعیت امر چیز دیگری است؛ تیم تشکیل دادن، رهبری تیم، به موفقیت رساندن تیم، درست کردن نردبان ترقی چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ معنوی برای تک تک اعضای تیم، درآمدزایی و … کارهایی بسیار دشوار هستند و نیاز به صبر و حوصله ی فراوان دارند.

نظر شما چیست. آیا راه اندازی استارتاپ به همان راحتی که به نظر می‌رسد است یا چالش های خاص خود را دارا است؟ نظرات خود را با سایر کاربران سکان آکادمی به اشتراک بگذارید.

0


بهزاد مرادی

از جمله علائق بهزاد مرادی می توان به نشر علم،‌ سرمایه گذاری روی نسل آینده، زبان برنامه نویسی پی اچ پی و جامعه متن باز و همچنین راه اندازی استارتاپ و کارآفرینی اشاره کرد و او بر این باور است که سکان آکادمی بستری است که از آن طریق می تواند به علائق اش جامه ی عمل بپوشاند. از جمله فعالیت های وی در سکان آکامی می توان به تالیف دوره های آنلاین برنامه نویسی و ترجمه مقالات وبلاگ اشاره کرد. 






  • جواد در تاریخ: 1395/02/16

    ممنون اقای مرادی
    مثل همیش سناریو نویسی تون عالیه!
    فقط ی نکته:
    حصرت اشتباهه
    حسرت درسته!

    بهزاد مرادی در تاریخ: 1395/02/16

    مرسی نظر لطف شماست
    اصلاح شد.

  • webdevloper در تاریخ: 1395/02/16

    عالی بود واقعا وب ما به این محتوا ها نیاز دارد.

    بهزاد مرادی در تاریخ: 1395/02/16

    ممنون از نظر مثبت شما

  • stack programer در تاریخ: 1395/02/16

    واقعا از متن لذت بردم

    بهزاد مرادی در تاریخ: 1395/02/16

    خدا رو شکر که رضایت خاطر کاربر خوب و فعالی مثل شما تامین شد

  • جواد در تاریخ: 1395/02/16

    با مقاله کیهان موافقید یا نه اقای مرادی؟

    بهزاد مرادی در تاریخ: 1395/02/16

    جواد جان اول سلام
    راستش من فکر می کنم که کشورهای جهان اول مثل ایالات متحده آنقدر آدم ایده پرداز، خلاق و کار درست دارند که اگر بتوانند ایده های همان ها را عملی کنند، باز هم وقت کم می آورند چه رسد به این که به کشورهای جهان چهارمی مثل ایران بیایند و ایده های نخبه های ما را بدزدند!!!
    البته ناگفته نماند که سیاست به مراتب پیچیده تر از آنی هست که من و امثال من قادر به درک آن باشیم و پشت پرده هر اتفاقی می تواند بیافتد.
    آنچه مسلم است اینکه ما به جای ترس از دشمن خارجی، اگر از تصمیمات نادرستی که گاها خودمان می گیریم بترسیم، منطقی تر به نظر می رسد ...
    امیدوارم پاسخ شما را داده باشم. با تشکر
    مرادی

  • محمدامین در تاریخ: 1395/02/16

    ایول جناب مرادی ... واقعا کمک کننده بود ... راجع به دوست نزدیک فکر کنم تجربه تلخی داشتید ولی شاید همیشه اینجوری نباشه ...
    ولی تمام چیزایی که به نظم مربوط میشد رو خیلی عالی اشاره کردید ... یعنی این نظم تو این مملکت جا بیافته دیگه واقعا(!) اینجا بهشت میشه (:

    بهزاد مرادی در تاریخ: 1395/02/16

    ممنو از شما

  • patriot در تاریخ: 1395/02/16

    سلام
    حالا که موضوع استارتاپ ها رو به میان کشیدید به لینک زیر سر بزنید :
    http://www.aparat.com/keyshowir

    آرزوی موفقیت برای تمام کسانی EQ بالایی دارند و همچنین دستی بر بهبود محتوای آنلاین دارند .

    بهزاد مرادی در تاریخ: 1395/02/19

    ممنون از معرفی این کانال

  • nersisyan در تاریخ: 1395/02/19

    ممنون از مطلب خوبتون.عالی.

    بهزاد مرادی در تاریخ: 1395/02/19

    نظر لطف شما است.

  • هومن در تاریخ: 1395/02/31

    فقط میتونم بگم بسیار عالی و دلیرانه بود این مطلب!
    مخصوصا عنوان کردن موضوی نبود مجری قانون ، بدون شک آقا بهزاد عزیز شما تجربه ی مسائل مطرح شده ی بالا رو داشتید لیکن با این سوز نمیتونستید از سیر تا پیاز رو مطرح کنید.
    تشکر فراوان

    بهزاد مرادی در تاریخ: 1395/02/31

    هومن جان نظر لطف شماست

  • رائفه خلیلی در تاریخ: 1395/11/18

    به نکات خوبی اشاره فرمودید.
    ممنون.

از طریق این فرم، می توانید بدون ثبت نام نظر دهید و یا اگر قبلا ثبت نام کرده اید، با ورود ناحیه ی کاربری می توانید علاوه بر ثبت نظر، به مدیریت نظرات خود نیز بپردازید.
(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)