یک حقیقت غیرقابل انکار که رهبران در مورد مدیریت موفق می‌دانند!

یک حقیقت غیرقابل انکار که رهبران در مورد مدیریت موفق می‌دانند!

با بهره‌گیری از استراتژی‌های خاصی که رهبرانی که خود را وقف پرسنلشان کرده‌اند از آن‌ها پیروی می‌کنند، می‌توان به رضایت شغلی و قلبی قابل‌توجهی دست پیدا کرد اما این‌کار جنبه‌های بسیاری را دربرمی‌گیرد به‌طوری‌که کمپانی، سازمان یا استارتاپ تحت نظارت چنین رهبرانی همگی در کنار یکدیگر سود برده و ارتقاء خواهند یافت.

یکی از مربیان موفق در حوزهٔ رهبری سازمان‌ها به‌نام Ken Blanchard که بیش از 60 کتاب در زمینهٔ مدیریت و رهبری نوشته است، چندی پیش پستی منتشر کرد و در آن نوشت:

در کتاب Good to Great (از خوب به عالی)، جیم کالینز از استعارهٔ جالبی برای نشون دادن تفاوت بین ۲ گروه از مدیران استفاده می‌کنه؛ جیم می‌گه اگه یک آینه در گوشه‌ای از اتاق مدیران بگذاریم، به‌راحتی می‌تونیم بفهمیم کدوم مدیر خودش رو در جایگاهی ویژه می‌بینه و کدوم یکی خودش رو وقف کارمندهاش می‌کنه. اگر در شرکتی که صاحبش خودش رو از بقیه جدا می‌دونه موفقیتی حاصل بشه، مدیر این شرکت روبه‌روی آینه ایستاده و می‌گه عالیه، این من بودم که باعث این اتفاق خوب شدم اما وقتی پروژه‌ای شکست بخوره، قطعاً به بیرون زل می‌زنه و دنبال مقصر می‌گرده!
اما رهبران گروه دوم، نگاه متفاوتی به داستان بالا دارن؛ اون‌ها در صورت رسیدن به موفقیت، دنبال کسی می‌گردن که تشویقش کنن چون خودشون رو خیلی جدی نمی‌گیرن اما اگر کارها اون‌ طوری‌که می‌خواستن پیش نره، اولین انگشت اتهام رو به‌سمت خودشون می‌گیرن و فکر می‌کنن چی‌کار می‌تونستن بکنن که این اتفاق نیفته.

شما دوست دارید برای یک مدیر کار کنید یا یک رهبر؟
با به کار گرفتن مهارت‌های رهبری و تواضع به اندازه یکسان، مدیری که خودش را وقف کار و کارمندانش کرده باشد، هم می‌تواند رضایت فردی از خودش و بقیه داشته باشد و هم نتیجهٔ کاری دلخواهش را به‌دست آورد؛ درواقع، این دست از مدیران نیاز دنیای امروز ما هستند که در ادامه با 3 مورد از اصلی‌ترین منافعی که پیش از این گفتیم شرکت‌ها از حضور رهبرانی این‌چنین منتفع می‌‌شوند، آشنا خواهیم شد.

1. حفظ کردن کارمندان
دانشگاه ایلینوی واقع در شیکاگو تحقیقی در مورد این نوع رهبری انجام داده است؛ این پژوهش میان 961 نفر از کارکنان 71 شعبه از یک رستوران زنجیره‌ای در 10 کلان شهر آمریکا انجام شده است. نتایج این تحقیق نشان داد مدیری که خود را وقف کارمندانش کرده (یک رهبر واقعی)، تا حد زیادی منجر به موفقیت بیشتر در زمینه‌های مختلف نیز می‌شود. به‌طورمثال، در مورد رستوران زنجیره‌ای فوق‌الذکر عملکرد کاری و سرویس‌دهی به مشتریان به ترتیب 6% و 8% پیشرفت داشته‌اند؛ اما بیشترین تأثیر این مدل مدیریتی در تمایل کارمندان به ماندن در شرکت بود که حدود 50% افزایش داشته است!

2. ایجاد اعتماد بیشتر
Stephen M.R. Covey در کتابی تحت‌عنوان The Speed of Trust، از شرکت‌هایی یاد می‌کند که به دلیل بالا بودن اطمینان کارکنان و مدیران به یکدیگر و همچنین وجود رهبرانی که از بالا به کارمندان خود نگاه نمی‌کنند، توانسته‌اند به جایگاه‌های خوبی برسند. وجود اطمینان میان مدیران رده بالا و کارمندان درنهایت منجر به وجود رفتارهای زیر خواهد شد:
- شفافیت: روراست و شفاف بودن و عدم وجود پنهان‌کاری
- مواجهه با حقایق: دیدن حقیقت بدون کم‌وکاست و مطرح کردن مسائل سخت و دشوار به‌صورت مستقیم
- متعهد ماندن: اطمینان از متعهد بودن و زیر پا نگذاشتن تعهدات طرفین

3. برنده شدن در رقابت‌های سخت
تحقیقی به‌یادماندنی که در کتاب Seven Pillars of Servant Leadership نوشتهٔ James Sipe و Don Frick به چاپ رسید، به انجام مقایسه‌ای میان شرکت‌هایی که براساس کتاب از خوب به عالی مدیریت شده‌اند با شرکت‌هایی تحت مدیریت مدیرانی که خود را وقف کرده بودند می‌پردازد.

پژوهش انجام شده قصد داشت تفاوت میان 11 شرکت برتر معرفی شده در کتاب جیم کالینز (به علت دستیابی به موفقیت مالی قابل‌توجه) و گروهی دیگر از شرکت‌هایی که با فرهنگ کاری مدیرانی که خود را وقف محیط پیرامون خود کرده‌ بودند اداره می‌شدند بیابند. نتایج گزارش شده درواقع حاصل ۱۰ سال زیر نظر گرفتن این سازمان‌ها بود که درنهایت در سال 2005 به پایان رسید.

شرکت‌های بزرگ و مطرح خارج از این پژوهش، به‌طور میانگین در یک بازهٔ ۱۰ ساله ۱۰/۸٪ رشد در سهام را شاهد بودند و این درحالی است که شرکت‌هایی با مدیریت پیشنهادی جیم کالینز حدود ۱۷/۵٪ رشد سهام داشتند!

در کمال تعجب، شرکت‌هایی با رهبرانی متعهد به کار پا‌به‌پای کارکنان سهام خود را با ۲۴/۲٪ رشد به بازار عرضه کردند و این بدان معنا است که این نوع مدیریت درنهایت به نفع سازمان، مدیران و کارمندان تمام خواهد شد.

Edward D. Hess، استاد MBA دانشگاه ویرجینیا و نویسندهٔ 12 کتاب بسیار مطرح در حوزهٔ مدیریت، یکی از طرفداران پر و پا قرص این شیوهٔ مدیریتی است. او در روزنامه واشنگتن پست می‌نویسد:

خیلی از مردم فکر می‌کنن مدیران موفق کاریزماتیک هستن، هدف‌های بزرگ دارن و یا نخبه هستن و در بهترین دانشگاه‌ها تحصیل کردن اما من مطمئنم که این‌طور نیست چون خودم مدیرهایی رو می‌شناسم که شرکت‌های درست‌و‌حسابی و بزرگی رو مدیریت می‌کنن و هیچ‌کدوم از ویژگی‌هایی بالا رو ندارن و به‌جاش خودشون رو وقف کار کرده‌اند. اون‌ها مردم رو اصلی‌ترین هدف می‌دونن و خدمت‌رسانی براشون بیش از هرچیزی اولویت داره؛ بسیار متواضع هستن، شخصأ درجریان کل جزئیات هستن و سعی می‌کنن با عشق مشکلات رو حل کنن. بیشتر اون‌ها سابقهٔ زیادی در مدیریت دارن و هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنن که روزی ممکنه به یک کارمند ساده تبدیل بشن. در چنین فضایی، به‌طورحتم کارمندان نیز از جون‌ودل مایه می‌گذارن، وفادار هستن و سعی مکنن هرروز بهتر از روز قبل باشن.

حال نوبت به نظرات شما می‌رسد؛ به‌نظر شما چقدر وجود مدیرانی که خود را وقت پرسنل زیردست خود کنند می‌تواند ضامن موفقیت یک کمپانی، سازمان و یا استارتاپ گردد؟ علاوه‌بر این، آیا تجربهٔ کار در کنار چنین رهبرانی را داشته‌اید؟ نظرات، دیدگاه‌ها و تجربیات خود را با ما و سایر کاربران سکان آکادمی به اشتراک بگذارید.

منبع


فرنوش فهیم