مجید عباسلو

من یک خون آشامم!!یوهاهاها

مجید عباسلو

این محتوا بدون نظارت تیم سکان آکادمی تولید شده و صرفاً نظرات شخصی مجید عباسلو می‌باشد.

من یک خون آشامم
مطمئنا همه ما ، حتی اگر علاقه مند به فیلم های ژانر وحشت هم نباشیم حداقل یکبار هم که شده، چه از سر کنجکاوی یا حتی به صورت اتفاقی ، صحنه هایی از این موجودات افسانه ای رو در فیلم ها دیدیم.

از اونجایی که من هم یه عضو کوچیک از جامعه ی برنامه نویسی ام و همه ی زندگی ام تحت تاثیر شغلم قرار گرفته ،دوست داشتم یه جوری وضع ام رو توصیف کنم و خب چیزی جالب تر از خون آشام پیدا نکردم??
و اما...
آهان راستی قبلش اینو هم بگم مطالبی رو که در ادامه می خونین فقط و فقط صرفا یک شوخی و قیاس طنز از زندگیه بنده است .
و اینکه
راستش بین خودمون باشه ? توی مدرسه همیشه از زنگ انشا فراری بودم و خداشاهده هیچ استعدادی توی انشا نویسی نداشتم و ندارم ، برای همین اگه جایی سوتی ای دادم شما به روی خودت نیار ، فقط بخند و رد شو (مهم نیته)?
اما بریم سر اصل مطلب:
اما چرا خون آشام ؟
اول اجازه بدین یه مختصر این دوستان خوشقلبمون رو معرفی کنم :
ویکیپدیا :
خون‌آشام در افسانه‌ها و فرهنگ فولکلوریک مردم اروپا، موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون مردم می‌مکد. در این داستان‌ها، خون‌آشام‌ها دندان‌های نیش بلندی دارند که با آن‌ها از گردن زندگان خون می‌مکند و معمولاً دارای قدرت‌های فوق بشری از جمله زندگی جاوید و تبدیل کسی که گاز می‌گیرد به خون‌آشام هستند.

خب بزن بریم، فقط تا تهش باهام بمون
قول میدم خوش بگذره?

خون آشام ها دو دسته اند:
دسته اول خون آشام های اصیلی که خاندان آنها خون‌آشام بوده
و دسته دوم خون آشام هایی که در ابتدا یک انسان بوده اند اما توسط یک خون آشام اصیل گاز گرفته شده اند!! و به خون آشام تبدیل شدند و نکته جالب اینجاست که خون آشام های دسته دوم فقط نصف قدرت های خون آشام های اصیل رو دارند.
من جزو دسته دوم هستم ، یعنی نه پدر و مادرم برنامه نویس بودند و نه هیچ یک از اعضای خانواده ام. و خب بنابراین راه سخت تری نسبت به برنامه نویسان اصیل?داشتم .
اما گفتم که دسته دوم خون آشام ها افراد عادی ای بودند که به خاطر گاز گرفته شدن توسط خون آشام های اصیل ، به موجودات افسانه ای تبدیل شدند.
خوب منم داشتم زندگی عادیمو می کردم که سال ۸۸ توی یه عروسی ، با یک برنامه نویس از خدا بی خبر?آشنا ودوست شدم و توسط ایشون بود که گاز گرفته شدم و وارد عرصه برنامه نویسی شدم.
خون آشام ها دارای خصوصیات و ویژگی های عجیبی هستند .
مثلاً اینکه اکثر اونها مجبورن شبها شکار کنند(در ادامه میگم چرا مجبورند) و روزها مخفی و در حال استراحتند.
و اینکه دارای پوستی رنگ پریده هستند و چهره های سرد و بی روح دارند.
خدا می دونه چند سال ابتدایی خصوصا سال اول که دائما در حال یادگیری بودم چه قدر وضع زندگی ام بهم ریخته بود ، نمی دونم چرا ولی عاشق شبها بودم و شاید کل خواب روزانه ام به ۴ساعت نمی رسید.
این قدر سرم شلوغ بود که به زور کل حمام هام به دو سه بار در ماه می رسید(پیف پیف پیف)?
خونوادم که به کل ازم قطع امید کرده بودند یعنی بزار وضع ظاهری مو براتون بگم :
یه مجسمه گچی رنگ پریده با دوتا چشم قرمز و لب و لوچه آویزون که دائم داره خودشو می خارونه و چندتا مگس بالا سرش دارن می چرخن? گردن درد شدیدم که دیگه بماند.
ینی وضعی بودااا ، یادم که میاد موهای بدنم سیخ میشه.
خب داشتم می گفتم :
خون آشام ها از نور خورشید به شدت متنفرند چون باعث سوختن اونها و یا حتی مرگشون میشه
نور خورشید من هم باگ های عصاب خوردکنیه که کلی وقت از پروژه می گیره .البته چیز های دیگری هم هست؛مثلا تلویزیون ،مهمونی ،شلوغی و سر صدای زیاد که اعصاب رو بهم می ریزه ومن رو تا مرز دیوانگی میبره.

یکی دیگه از چیزایی که اونها رو دور می کنه ،سیر است ، آره سیر ? فک کن بدبخت بیچاره ها یه کشک و سیر هم نمیتونن بخورن ? حالا برو ناشکری کن.
سیر ما برنامه نویسا چیه ؟ خب معلومه مشتری و کارفرمای غرغرو و نق نقو که هر ثانیه نظرش عوض میشه و یک دستوری می ده. گاهی وقتا تصور می کنم آخرش از دست غرغرای این بنده خداها جوری بزنه به سرم که برم توی کمد و تا نور بهم می خوره جیغ بزنم.

حالا شباهت سیر و مشتری چی بود که من مقایسشون کردم ، خدا می دونه?
حالا فک کن یه شب توی خونه ای و آهنگ شاد امید جهان هم گذاشتی و با یه لرزش ریز کمر داری شام آماده می کنی که یه دفعه یه خون آشام ظاهر میشه و یوهاها کنان میاد جلو تا بخورتت اونوخت باید چی کار کنی ؟
مدرسان شریف ؟
نه خیر اونجا دیگه باید دستاتو بزاری رو دیوار و به خدا توکل کنی و دعا کنی بیشتر از یکی دو لیتر ازت خون نکشه .
خب طبق افسانه ها دو راه داری :
یا سرشو ببری بزاری رو سینه اش
یا یه نیزه چوبی بکنی تو قلبش
یا سریع کارت یارانه تو بکنی تو حلقش
حالا برای کشتن یه برنامه نویس چی کار می شه کرد؟
بهترین راه اینه که کد کثیف و پر باگ یه برنامه نویس دیگه رو بدی بهش تا دیباگش کنه .
خب اینم از داستان من و خون آشام جوون
امیدوارم گل خنده رو رو به روی لباتون آورده باشم
راستی یه ویژگی مهم رو یادم رفت بگم:
خون آشام ها عمر جاویدان دارند ( تازمانی که بهشون خون برسه) منم تا وقتی که مشتری و درخواست دارم و به عبارتی پول هست احساس زنده بودن می کنم.?
پ.ن: کامنت یادتون نره?

ایدهٔ خود را در سکان‌پلاس بنویسید!

لیست نظرات
کاربر میهمان
دیدگاه شما چیست؟
کاربر میهمان