لطفا جاواسکریپت مرورگر خود را فعال سازید!

نحوه فعال سازی در کروم
  1. ابتدا باید اینکارو بگنید
  2. بعدش اونکارو
نحوه فعال سازی در فایرفاکس
  1. ابتدا باید اینکارو بگنید
  2. بعدش اونکارو
آیا با پیروی از حدیث «خیر الامور اوسطها» می توان به یک برنامه نویس موفق مبدل شد؟

آیا با پیروی از حدیث «خیر الامور اوسطها» می توان به یک برنامه نویس موفق مبدل شد؟

ما در فرهنگی بزرگ شده‌ایم که شخصیت مان از کودکی با آموزش‌های فرهنگی، الهی و دینی گره خورده و این آموزه ها -که همگی خوب هستند- بخش قابل توجهی از شخصیت مان را شکل داده اند. به طور مثال، یکی از این آموزه ها رعایت حد میانه و اعتدال در تمامی جنبه‌های زندگی است که الحق ایده ی خوبی است. ما از کودکی دائماً به تعادل و اعتدال دعوت شده و از هر گونه افراط و تفریط باز داشته شده ایم؛ اما سؤال اینجا است که پس از گام گذاشتن در حوزه ی برنامه نویسی -که واقعا کار دشواری است- باز هم می‌توان پیرو حدیث «خیر الامور اوسطها» بود یا باید رویکرد متفاوتی اتخاذ کنیم. به نظر می‌رسد که در این موضوع خاص باید چشم‌ها را شسته و طور دیگری به قضایا نگاه کرد!

قرآن کریم در سوره ی اسراء آیه ی ۱۱۰ می‌فرماید «و نماز را نه زیاد بلند و نه زیاد آهسته بخوان و در بین آن دو، راهی میانه برگزین» و یا درباره انفاق در سوره ی فرقان آیه ی ۶۷ می‌فرماید «و بندگان شایسته ی خدا کسانی هستند که چون انفاق کنند نه به اسراف و زیاده روی می پردازند و نه سخت گیری می کنند، بلکه در بین این دو، حالت میانه دارند.»

در احادیث هم کم در مورد اهمیت اعتدال نداریم به طوری که معروف ترین حدیث در این حوزه به پیامبر اکرم (ص) منسوب است که می‌فرمایند «خیر الامور اوسطها» به این معنی که «بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آن‌ها است.» و یا جایی امام علی (ع) در مورد پیامبر (ص) می‌فرمایند «ایشان به میانه روی و اعتدال فرمان داد.»

گفته‌هایی هم با این مضمون داریم که «نه چندان بخور كز دهانت بر آيد، نه چندان كه از ضعف جانت بر آيد» که باز هم بر اهمیت اعتدال تأکید دارند. و یا «رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود، رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود»

حال برسیم به اصل مطلب که همان Out of The Box فکر کردن است. به عبارت دیگر، ما به عنوان یک انسان بالغ گاهی نیاز داریم تا صفر و یکی به قضایا نگاه نکرده و دیدگاه متفاوتی را اتخاذ کنیم. به عبارت دیگر، وقتی که پا در حوزه ی برنامه نویسی و توسعه ی نرم‌افزار می گذاریم، باید -تاکید می‌کنیم باید- حداقل چند سالی از حالت اعتدال خارج شویم تا بتوانیم آن طور که باید و شاید، به یک فرد حرفه یی در حوزه ی کاری خود مبدل شویم.

صنعت توسعه ی نرم‌افزار یکی از صنایعی است که علم در آن دائماً در حال تغییر و به روز رسانی است و اگر بخواهیم پس از گام گذاشتن در این حوزه، آسه آسه حرکت کنیم، بدون شک دیری نخواهد گذشت که توسعه دهندگانی با پشتکار بیشتر و اراده ی راسخ تر، گوی سبقت را از ما خواهند ربود.

برای روشن‌تر شدن این مسأله مثالی می زنیم. فرض کنیم فردی هستیم ۲۰ ساله به نام آرش (البته از آن جایی که برخی از خوانندگان محترم ما خانم‌ها هستند، می‌توانیم فرض کنیم دختر خانمی هستیم به نام پریسا!)

پریسا خانم قصه ی ما تصمیم گرفته که به صورت آکادمیک و یا به صورت تجربی، به یک برنامه نویس موفق مبدل شود. سناریوی اول زندگی پریسا از ۲۰ تا ۲۳ سالگی به شرح زیر است:

پریسا به گفته ی معلم، پدر، مادر، پدربزرگ، عمه بزرگه، دایی کوچیکه و شوهرخاله ی همسایه بالایی خونشون! تمام تلاشش رو می کنه تا حد اعتدال رو نگاه داره. به عبارت دیگر، صبح ها ساعت ۶ از خواب بیدار می شه، یک دوش می گیره، صبحانه میل می کنه، بعدش می ایسته جلوی تلویزیون و با برنامه‌های مزخرف سیما -یا از آن هم مزخرف تر ماهواره- کمی ورزش می کنه، بعد کمی کدنویسی تمرین می کنه تا به یک باگ می خوره که علیرغم نیم ساعت کلنجار رفتن با آن، قادر به حلش نمی شه.

تا اینجای روز شده ساعت ۱۱ صبح. دوستش نسترن زنگ می زنه میگه "میای بریم خرید؟ قول می دم ۱ ساعت بیشتر طول نکشه!" و از آنجا که پریسا خانم قصه ی ما به خیرالامور اوسطها اعتقاد داره، می گه که خرید هم باید بخشی از زندگی روزمره باشه.

این خرید ۱ ساعته تا ساعت ۴ بعد از ظهر طول می کشه! ساعت ۴ هم که پریسا خانم می رسه خونه، خب خسته است و باید یک چرت حسابی بزنه. تا ساعت ۶ حسابی استراحت می کنه و بعدش هم سریال مورد علاقه اش رو از آی فیلم دنبال می کنه تا این که ساعت می شه ۸ شب.

پس از صرف شام، مجدد لپ تاپ رو روشن می کنه و به بقیه ی مطالعه ی کدنویسی می پردازه تا این که ساعت می شه ۱۱ شب. ساعت ۱۱ هم با خودش می گه برم یه سری به تلگرام بزنم ببینم کلیپ باحال برام اومده یا نه تا این که خوابم ببره. عضویت در بیش از ۴۰ کانال زرد، این میشه که پریسا خانم تا ساعت ۲ نیمه شب در شبکه‌های اجتماعی به سر می بره تا این که خوابش می بره.

این روز اول زندگی پریسا بود. روز دوم هم با همین حال و هوا سپری می شه با این تفاوت که پسر اعظم خانم -جاری عروس عمه ی یکی از دوستان نزدیک مادرش- رو ختنه کردن و براش جشن گرفتن (نمی دونم آخه انصافه پدر یارو رو بیارن بعد براش جشن هم بگیرن!) و مادر پریسا اصرار می کنه که تو هم بیا بریم؛ از پریسا انکار و از مادرش اصرار که باید توی جامعه در بیای تا آدم‌ها ببیننت چرا که داری یواش یواش بزرگ می شی و باید شوهر پیدا کنی (غافل از این که پریسا از قبل خودش به فکر این قضیه بوده!) بگذریم … پریسا علیرغم این که دوست داشت خونه بمونه و کدنویسی تمرین کنه، به میهمانی می ره و تقریباً نیمی از روز رو از دست می ده.

برای این که داستان از حوصله خارج نشه، دیگه خیلی قصه سرایی در سناریوی اول رو ادامه نمی‌دهیم اما توجه داشته باشیم که این ۵ سال هر روزش با حال و هوایی این چنین سپری می شه. پریسا حد اعتدال رو نگاه داشته، ورزش کرده، خرید رفته، میهمانی رفته، در شبکه‌های اجتماعی حضور داشته، سینِما رفته، کتاب داستان خونده، سیزده به در رفته، شب چله تا نیمه های صبح بیدار مونه و …

اکنون بریم سراغ سناریوی دوم با این تفاوت که پریسای ورژن ۲ رویکردی کاملاً متفاوت برای این ۵ سال از زندگی‌اش در نظر گرفته که در ادامه بیشتر با این رویکرد آشنا می شویم:

پریسا علیرغم این که به پادکست های رادیو فول استک در سکان آکادمی گوش داده و خیلی از مدعوین گفته‌اند که برای برنامه نویس شدن، دنبال کردن مسیر آکادمیک صرفاً وقت تلف کردنه، اما تصمیم می گیره که در کنکور رشته ی نرم‌افزار شرکت کنه و برنامه نویسی رو به شکلی آکادمیک دنبال کنه.

پریسا صبح ها ساعت ۴ از خواب بیدار می شه و بلافاصله یک لیوان -توجه کنید گفتیم لیوان نه فنجان- قهوه ی ترک درست می کنه و میل کنه و بلافاصله لپ تاپش رو روشن می کنه و شروع می کنه به یادگیری کدنویسی، گشت زنی در گوگل، استک اورفلو، سایت کدآکادمی، سایت فرانش و …

آنقدر غرق در کدنویسی می شه که یادش می ره ساعت ۹ صبح باید بره دانشگاه و در کلاس پایگاه داده ی استاد ایکس (که الحق آدم بی سوادی هست) شرکت کنه!

لپ تاپ رو Suspend می کنه و خودش رو به هر سرعتی که شده می رسونه دانشگاه (علت اینکه نگفتیم Hibernate می کنه این هستش که پریسا خانم از سیستم عامل گنو/لینوکس توزیع اوبونتو استفاده می کنه که قابلیت خاموشی موقت در این سیستم عامل ساسپند نام دارد.)

کلاس که تموم می شه -تقریبا ساعت ۱۱ صبح، نسترن و سایر همکلاسی ها اصرار می کنن که تولد یکی از پسرهای کلاس هست و بیا بریم کافی شاپ نزدیک دانشگاه اما پریسا قبول نمی کنه و میره در کتابخانه ی دانشگاه و لپ تاپش رو روشن می کنه و شروع می کنه به دنبال کردن آموزش‌های کدنویسی تا این که کلاس بعدی شروع می شه.

بالاخره پریسا ساعت ۴ بعد از ظهر می رسه خونه و از مادرش می‌خواد که برایش غذا گرم کنه (حال ممکنه که این سؤال برای شما پیش بیاد که چرا در دانشگاه غذا نخورده؟ راستش پریسا فکر می کنه که در غذاهای دانشگاه چیزی می ریزن که طعم و بوی غذا رو بیش از آن که خوب کنه، بیشتر به بوی مردشورخونه نزدیک می کنه!)

غذا رو میل می کنه و مجدد لپ تاپش رو روشن می کنه اما پس از ۱۰ دقیقه کدنویسی، چنان خوابی فرا می گیردش که حتی تحمل یک لحظه بیدار موندن رو نداره. تا ساعت ۹:۳۰ شب خوابش می بره و بعدش هم که بیدار می شه، یه چیزی می خوره و پدرش که خسته از سر کار اومده خونه، ازش می‌خواهد که با هم یکی از سریال های تکراری شبکه ی آی فیلم رو نگاه کن.

پریسا بهانه می یاره کلی کار داره و نمی تونه در کنار اونها باشه و کلی هم با بالا رفتن از سر و کله ی پدرش، سعی می کنه که محبتش رو ابزار کنه تا خدای نکرده پدرش ناراحت نشه.

همین که شروع می کنه به مطالعه، کدنویسی و یادگیری چیزهای جدید، می بینه که یک نوتیفیکیشن روی گوشی همراهش می یاد. نسترن برایش چیزی در تلگرام فرستاده اما پریسا اصلاً حوصله ی وقت تلف کردن در این شبکه ی اجتماعی کشور دوست و همسایه رو نداره، لذا گوشیش رو سایلنت می کنه و به کارش ادامه می ده.

باز هم همچون سناریوی قبل، برای جلوگیری از طولانی شدن کلام، خیلی به مرور زندگی روزمره ی پریسا نمی‌پردازیم اما فقط همین قدر بدانیم که پریسا یک هدف برای خودش در این ۵ سال تعیین کرده و آن هم تبدیل شدن به یک آدم حرفه یی است.

اگرچه در ظاهر پریسای نسخه ی یک آدم معقول، معتدل و میانه رویی است و پریسای نسخه ی دو آدمی صفر و یکی، بی اعتدال و تک بعدی است اما بایستی ببینیم که پس از این ۵ سال چه اتفاقی در پایان دو سناریوی فوق رخ خواهد داد.

پریسای نسخه ی یک پس از ۵ سال، کلی حال کرده، آدمی اجتماعی بوده، به درس و دانشگاه رسیده اما در عین حال تفریح هم کرده، دوستانش رو برای خودش نگاه داشته و از همه مهم‌تر دل اعظم خانم رو هم به دست آورده!

پریسای نسخه ی دو هم پس از ۵ سال کلی حال کرده، یک گیک شده، به درس و دانشگاهش رسیده، تفریح اش کدنویسی بوده، دوستان رو برای خودش نگاه داشته اما نه تا جایی که به حریم خصوصی اش رخنه کنن و از همه مهم تر، برای پسر اعظم خانم آروزی سلامت کرده!

پریسای نسخه ی یک بر خلاف هم‌کلاسی‌های پسرش، نیازی به رفتن سربازی نداره و می تونه پس از اتمام دانشگاه بلافاصله جذب بازار کار بشه. شروع می کنه به ارسال رزومه برای شرکت های برنامه نویسی -بگذریم که رزومه نویسی هم بلد نیست و ای کاش به جای برخی واحدهای غیر مرتبط دانشگاه، واحدی براش گذاشته بودن تحت عنوان روزمه نویسی و شرکت در مصاحبه‌های شغلی- و به چند شرکت هم دعوت می شه برای مصاحبه.

متأسفانه این ورژن از پریسا خانم قصه ی ما اصلاً در مفاهیم برنامه نویسی عمیق نشده و بلا استثناء در تمامی مصاحبه‌ها رد می شه تا در این که در نهایت در شرکت شرکت بازرگانی داخلی با سمت مسئول ترخیص کالا مشغول به کار می شه!

اما پریسای ورژن دو چه طور؟ برای چند شرکت برنامه نویسی روزمه ارسال می کنه و از قضا پس از شرکت در مصاحبه‌های شغلی در تمامی شرکت ها قبول می شه اما کار کار کردن در آن شرکت ها رو قبول نمی کنه چرا که اون ها رو اصلاً حرفه یی نمی دونه. 

تا این که پس از چند ماه و پس از برجام، شرکتی چند ملیتی در ایران شعبه یی رو فعال می کنه که نیاز به یک توسعه‌دهنده ی فول استک داره و پس از چند بار شرکت در مصاحبه‌های مختلف، بالاخره در این شرکت با حقوق سالانه به دلار استخدام می شه!

پریسا زندگی خوبی داره چون در شرکتی کار می کنه که آدم‌ها حرفه یی دور و برش هستن و هر روز چیزهای جدید یاد می گیره. پریسا هفته یی ۴۰ ساعت کار می کنه که زمان معقولی هست اما مهم‌تر از همه این که تونسته به بهترین شکل ممکن حدیث «خیر الامور اوسطها» رو در زندگیش پیدا کنه! پس از کار، می تونه در کلاس‌های مهارت های زندگی، یوگا و … شرکت کنه. به اندازه ی کافی هم وقت داره که بخشی از زمانش رو به مهمانی بگذرونه.

درس اخلاقی قصه
پریسای نسخه ی یک ۵ سال از بهترین سال‌های عمرش را بر اساس حدیث «خیر الامور اوسطها» گذراند و به نظر می‌رسد که تا آخر عمرش هم باید یک زندگی سطح متوسط، غیر حرفه یی و از همه بدتر شغلی غیرمرتبط با علاقه اش را تحمل کند اما در مقابل، پریسای نسخه ی دو، ۵ سال از بهترین سال‌های عمرش را که می‌توانست به دور مهمانی، شرکت در جشن تولد دوستان، حضور در شبکه‌های اجتماعی و در یک کلام خوشگذرانی سپری کند را به خود زهر مار کرد، بر خلاف سنت پیغمبر، احادیث و قرآن رفتار کرد اما تا پایان عمر خواهد توانست به بهترین شکل ممکن حدیث «خیر الامور اوسطها» را در زندگی خود عملی ساخته، و بر اساس آموزه های دینی و فرهنگی اش رفتار کند.

Case Study
واقعیت امر آن است که معادل فارسی جالبی برای اصطلاح Case Study نیافتم لذا از همین اصطلاح استفاده می کنم. Life Style (لایف استایل یا سبک زندگی) یک انتخاب است و من هم با الهام گرفتن از زندگی پریسای ورژن دو، خیر الامور اوسطها را با نگاهی متفاوت در زندگی به کار گرفته ام. برای روشن شدن این مطلب مثالی می زنم.

تعطیلات سال نو چند سال پیش بود که در شمال کشور به یک مهمانی دعوت شدیم. نیاز به توضیح نیست که در میهمانی های اکثر خانوارهای ایرانی بازار مباحثی همچون سیاست داخلی، سیاست خارجی، دلایل گرانی دلار، تورم، دلایل موفقیت یا عدم موفقیت جمهوری اسلامی در منطقه، مباحث پیچیده ی فرهنگی و مدنی، دین، متافیزیک، نقد فیلم‌های جشنواره ی کن و … بسیار داغ است و از آنجا که بنده در این مباحث بر خلاف سایر اقوام صاحب نظر نبودم، لپ تاپم را روشن کردن و شروع به تألیف دوره ی جاوا کردم.

این کار من باعث شد تا از آن تاریخ به بعد، به نوعی از فامیل طرد شوم و به عنوان فردی بی شعور،‌ بی فرهنگ، غیر اجتماعی، بی آداب، بی احترام به سنت‌های ایران، بی توجه به صله ی رحم و … شناخته شوم. درست است که توفیق هم نشینی با بزرگان اقتصاد، فرهنگ، و سیاست ایران را از دست دادم! اما در عوض توانستم دوره یی تألیف کنم که شاید جای آن در وب فارسی خالی بود.

و یا به عنوان مثالی دیگر، می‌توان به تماشای بازی والیبال ایران در جام های مختلف اشاره کرد. آیا تماشای بازی غیور مردان ورزش والیبال ایران در ورزشگاه آزادی در حالی که ۱۲ هزار تماشاچی در حین سرویس زدن تیم حریف هو می کشند و دستان خود را برای پرت کردن حواس بازیکن سرویس زننده تکان می‌دهند لذت بخش تر است یا تولید علم آن هم به صورت رایگان برای کاربرانی که به هر دلیلی امکان استفاده از کلاس‌های حضوری، منابع مرجع و … را ندارند. مسلماً رعایت نکردن حدیث خیر الامور اوسطها -یعنی تماشای ورزش به عنوان بخشی از تفریح روزانه- در این حوزه به مراتب بهتر است از دیدن نوعی از بی فرهنگی که در جای جای زندگی ما ریشه دوانده!

در ابتدای این مقاله، اشاره یی داشتیم به برخی از آیات قرآن کریم و احادیث ارزشمند بزرگان دین اما در انتهای مقاله نوبت به اشاره یی به برخی از دیگر احادیث و گفته‌های بزرگان داریم.

یکی از موضوعات مهمی که در آیات قرآن و احادیث و روایات بر آن تأکید شده، دعوت به همت، تلاش و پشتکار در کارها و نفیِ سستی و تنبلی در امور است به طوری که در سوره ی نجم آیه ی ۳۹ خداوند می‌فرمایند «برای انسان چیزی جز آنچه که از راه تلاش و کوشش به دست آورد نیست.» و یا در جایی امام علی (ع) می‌فرمایند «هرگاه از سختى و دشوارى كارى ترسيدى، در برابر آن سرسختى نشان بده كه رامت مى‏ شود و در برابر حوادث روزگار چاره‏ انديشى كن كه بر تو آسان مى‏ شوند.» و در جایی دیگر می فرمایند «بر شما باد به تلاش و سخت‌کوشی و مهیا شدن و آماده گشتن» و یا در جایی دیگر می فرمایند «شرافت به همت های بلند است نه به استخوان های پوسیده»

نتیجه
اعتدال، میانه روی، افراط و تفریط نکردن و کلیه ی آموزه های مرتبط با آن‌ها را باید با طلا نوشت و سرلوحه ی زندگی خود قرار داد اما در عین حال باید توجه کنیم که گاهی اوقات نیاز داریم تا عضوی که خداوند متعادل با توان پردازش بسیار بالا در اختیارمان قرار داده -منظور مغز است- را به کار گرفته و شنیده هایمان را ریفکتور کرده، چشم هایمان را بشوییم و جور دیگری به دنیای پیرامون خود نگاه کنیم.

به نظر شما آیا پروفسور حسابی، پروفسور سمیعی، دکتر علی شریعتی، لینوس توروالدز، استیو جابز، بیل گیتس و دیگر بزرگان علوم مختلف همه چیز را در برنامه ی روزانه خود قرار داده‌اند و آدم های معتدلی بوده اند یا بیشتر یک زندگی تک بعدی را تجربه کرده اند؟ نظرات خود را با ما و سایر کاربران سکان آکادمی به اشتراک بگذارید.



بهزاد مرادی