ماجرای جالب مارک زاکربرگ و رفیقی که تنها در چند روز برنامه نویسی یاد گرفت!

تصور کنید که فقط چند روز را صرف یاد گرفتن یک زبان برنامه نویسی جدید کنید و پس از آن به یک میلیاردر تبدیل شوید! این رویا به قدری باورنکردنی و دور از ذهن است که تقریباً هر آدمی آن را بی درنگ، غیرممکن می خواند. با این حال، این ماجرا برای بنیانگذار فیسبوک، مارک زاکربرگ و یکی از دوستانش اتفاق افتاده است. جهت آشنایی بیشتر با این داستان جالب، با سکان آکادمی همراه باشید.

در سال 2005، فیسبوک آن غول بزرگ شبکه های اجتماعی امروزی نبود؛ در حقیقت، در آن سال ها، فیسبوک فقط یک استارت آپ کوچک با 50 کارمند بود که چندان هم جدی گرفته نمی شد. در همان سال، دانشگاه سابق او یعنی Harvard، از زاکربرگ خواست تا کنفرانسی را در یکی از سالن های این دانشگاه برگزار کند. زاکربرگ به قدری در آن زمان ناشناس بود که سالن کنفرانس او تقریباً خالی از حضار بود. با این حال، این کنفرانس چند سال پیش در یوتیوب منتشر شد و حالا که با وسعت و قدرت فیسبوک امروزی آشنایی داریم، تماشای این ویدیو تاحدودی سرگرم کننده و جالب است.

در همان سال، فیسبوک در حال تغییر دنیای اطراف خود بود؛ این شبکه در ابتدا برای دانشجویان طراحی شده بود و موفق شد در بین دانشجویان 2000 دانشگاه مختلف محبوبیت کسب کند. به گفته ی زاکربرگ، فیسبوک در آن زمان به طور روزانه 400 میلیون بازدید صفحه داشت که به تخمین زاکربرگ، از تعداد بازدیدهای گوگل نیز بیشتر بود.

البته باید به یاد بیاوریم که در سال 2005، کمپانی Yahoo همچنان یکی از بزرگترین و موفق ترین کمپانی ها برای جستجوی اینترنتی محسوب می شد که موتور جستجوی آن، محبوب ترین در میان کاربران بود. در کنار یاهو، سایت eBay و کتابفروشی آنلاین Amazon هم جزو بزرگان آن زمان محسوب می شدند (آمازون در ابتدا با فروش کتاب به صورت آنلاین کار خود را شروع کرد سپس به مرور زمان سایر کالاها را لیست فروش خود اضافه نمود.)

بهترین داستانی که زاکربرگ در این کنفرانس بیان کرد، ماجرای هم اتاقی و هم کلاسی خود، داستین ماسکوویتز (Dustin Moskovitz) بود که چگونه به جمع کارمندان فیسبوک پیوست. زاکربرگ، فیسبوک را در اتاق خوابگاه خود و به کمک یک زبان برنامه نویسی به نام PHP طراحی کرد و این سایت بلافاصله مشهور شد. به گفته ی خود زاکربرگ:

"من شروع به کدنویسی این سایت کردم و در فوریه 2004، آن را در هاروارد راه اندازی کردم که حدوداً دو سال پیش بود. در عرض چند هفته، چند هزار نفر ثبت نام کرده بودند و ایمیل های متعدد از دانشگاه های مختلف برای ما ارسال شد که از ما می خواستند این سایت را در دانشگاه های آن ها نیز راه اندازی کنیم."

در آن زمان، زاکربرگ در حال گذراندن یکی از درس های سخت اما جالب علوم کامپیوتر بود. "اما دیگر زمانی برای من باقی نمی ماند تا به فیسبوک برسم. به همین دلیل، هم اتاقی من، داستین، به من گفت که می خواهد به من کمک کند تا کار توسعه ی سایت را انجام بدم." زاکربرگ در جواب ماسکوویتز گفت که: "این خیلی خوبه، اما تو که اصلاً PHP بلد نیستی!" خوشبختانه، یادگیری PHP آسان است، مخصوصاً اگر از قبل با زبان برنامه نویسی پایه ای مثل C آشنایی داشته باشید، که ماسکوویتز آن را بلد بود. 

زاکربرگ در ادامه ی داستان گفت: "آخر همان هفته، داستین کتاب «PERL for Dummies» رو خرید و گفت که خیلی خب، بیا شروع کنیم. من هم به او گفتم که سایت با PHP نوشته شده، نه PERL!" با این وجود، ماسکوویتز PHP را خواند و یاد گرفت و در طی چند روز توانست به سر کار بیاید و به زاکربرگ در حل مشکلات فنی سایت و توسعه ی فیسبوک به دیگر دانشگاه ها کمک کند. 

زاکربرگ و ماسکوویتز از دانشگاه هاروارد انصراف دادند و به کالیفرنیا نقل مکان کردند تا به طور تمام وقت بر روی فیسبوک کار کنند. سه سال پس از این صحبت ها، ماسکوویتز در سال 2008 از فیسبوک جدا شد. سهام او در فیسبوک، بعدها او را به یکی از میلیاردرهای جوان تبدیل کرد.

در همان کنفرانس، زاکربرگ حرف جالب دیگری زد که با در نظر گرفتن وضعیت فعلی فیسبوک، می تواند بسیار آموزنده باشد؛ زاکربرگ هرگز فکر نمی کرد که فیسبوک او بتواند به یک پدیده ی جهانی و عظیم تبدیل شود. یکی از صحبت های اخیر زاکربرگ در این رابطه این است: "یکی از مشخصه های کمپانی های خیلی موفق -البته نه این که ما خیلی موفق هستیم اما بالاخره در این گروه قرار می گیریم- آن است که از همان اول، بنیانگذاران آن می خواستند که یک چیز باحال بسازند نه یک شرکت."

این صحبت زاکربرگ در بسیاری از موارد صحت دارد؛ اگر انسان در زمان ایده پردازی و اجرای رویاهای خود سعی کند که ایده ی جالب خود را به بهترین و جذاب ترین شکل ممکن بسازد، مطمئناً از کسانی که سعی می کنند به طور سفت و سخت و بسیار خشک، یک مجموعه اداری کلیشه ای بسازند، جلوتر خواهد بود چرا که روش دوم، دیگر در دنیای مدرن امروزی چندان طرفدار ندارد و نمی تواند پیشرفت زیادی برای خود متصور باشد. شما چه فکر می کنید؟ آیا با ایده ی «ساختن یک چیز باحال» زاکربرگ موافقید یا فکر می کنید که عوامل دیگری باعث محبوبیت ناگهانی فیسبوک شده اند؟ نظرات خود را با سایر کاربران سکان آکادمی به اشتراک بگذارید.

Mark Zuckerberg once told a funny story of how Dustin Moskovitz became his Facebook cofounder by learning to code in a couple of days

0







  • حمیدرضا در تاریخ: 1395/01/23

    خوب آخه مشکل دقیقا همینه که سرمایه گذارهامون این عبارت "یه چیز باحال" رو درک نمی کنن.

از طریق این فرم، می توانید بدون ثبت نام نظر دهید و یا اگر قبلا ثبت نام کرده اید، با ورود ناحیه ی کاربری می توانید علاوه بر ثبت نظر، به مدیریت نظرات خود نیز بپردازید.
(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)
(فیلد اجباری)