لطفا جاواسکریپت مرورگر خود را فعال سازید!

نحوه فعال سازی در کروم
  1. ابتدا باید اینکارو بگنید
  2. بعدش اونکارو
نحوه فعال سازی در فایرفاکس
  1. ابتدا باید اینکارو بگنید
  2. بعدش اونکارو
یک رهبر خوب چه طور می تواند تبدیل به یک رهبر برجسته شود؟

یک رهبر خوب چه طور می تواند تبدیل به یک رهبر برجسته شود؟

چه این موضوع را بپسندیم یا نه، ما در جهانی به دنیا آمده ایم که در نهایت، اولویت نخست ما رسیدن به قله های موفقیت در تجارت خواهد بود – به ویژه در مراحل اولیه ی شروع فعالیت های کاری خود. ما برای قبولی در بهترین دانشگاه ها رقابت می کنیم، و برای موقعیت های شغلی اعلام شده در بهترین شرکت ها مصرانه تقاضا می دهیم. به محض آن که موقعیتی را به دست می آوریم، فوراً تلاش می کنیم و اقدامات ضروری برای رسیدن به مرحله ی بعدی و کسب جایگاه بالاتر را می آموزیم. این مبارزه ی همیشگی برای رسیدن به جایگاه برتر است که ما روی هم رفته یا به آن عادت می کنیم یا به شناختی می رسیم که از این کار متنفر باشیم. همان طور که دنیای تجارت با تکنولوژی های نوین وفق می یابد، روش های کاری ما نیز پیوسته در حال تغییر می باشند. چه در یک استارتاپ، چه در یک بنگاه اقتصادی بزرگ، محیط های کاری سنتی از داخل مجموعه به خارج آن منتقل می شوند، و کارمندانی آزاد که با قوانین و سیاست های شرکت محدود نمی شوند و برای اصلاح محصول اختیار دارند و رهبران خود خوانده مسئولیت ها را بر عهده می گیرند. در بسیاری مقالات برای آن دسته افرادی که به دنبال سکوی پرشی برای رشد شغلی هستند، توصیه های بسیاری در مورد این که با چه کسی مشورت کنند، در چه زمینه ی صنعتی شروع به فعالیت کنند، و چه طور در این راه مقاومت و ایستادگی داشته باشند وجود دارد؛ اما تقریباً در هیج یک از آن ها اطلاعاتی در مورد آن چه افراد را در یک سطح فنی تبدیل به رهبری بزرگ می سازد، آورده نشده است. آیا توانایی رهبری یک ویژگی ژنتیکی و ذاتی است و ما با آن متولد می شویم یا یک صفت منشی است که آن را حین کار کسب می کنیم؟ در این مقاله به دانش علمی که در پس خطر پذیری وجود دارد، محیط های کاری که بزرگ ترین رهبران امروز را پرورش می دهند، و چگونگی پرورش هوش احساسی قوی تر در یک نقش رهبری، نگاهی خواهیم داشت.

ژن رهبری
به نظر عجیب می رسد که کد های ژنتیکی ما بتوانند تصمیم بگیرند که ما برای رهبری در محیط های کاری آفریده شده ایم یا برای اطاعت از دستورات در نظر گرفته شده باشیم. اما مطالعه ی جدیدی که در دانشگاه ایالت کانزاس انجام گرفته، آشکار ساخته است که چنین ژنی وجود دارد، اما یقیناً مهم ترین عامل پیشرفت شغلی نیست که فقدان آن بتواند تأثیر سایر عوامل را خنثی کند.

این بررسی روی ژن ناقل دوپامین DAT1 متمرکز بود، که طبق نتایج حاصل از یک تحقیق جدید این ژن کنترل سیستم های پاداش و انگیزش مغز را بر عهده دارد. به علاوه، افرادی که گونه های خاصی از این ژن را داشتند، احتمال بیش تری وجود داشت که دست به رفتار های کمی سنت شکنانه بزنند. استادیار علوم روانشناسی در دانشگاه ایالت کانزاس در این گزارش عنوان می کند: "این نوع رفتار ها می تواند مزایایی را برای شما فراهم کند، زیرا آن ها به نوجوانان اجازه می دهند تا مرز ها و محدودیت ها را کشف کنند و چیز های جدیدی را بیاموزند." به عبارت دیگر، این بررسی اثبات می کند کسانی که جرأت به خطر پذیری دارند –نه به این دلیل که آن ها به واسطه ی انتخاب برجسته شده اند، بلکه به این دلیل که مغز آن ها این گونه شکل گرفته است که به گونه ای متفاوت بیاندیشند– بهترین افرادی هستند که صلاحیت و آمادگی رهبری را دارند.

این بررسی با یک هشدار همراه است: این دسته افرادی که جرأت خطر پذیری دارند، بدترین افراد برای ایجاد تغییرات مثبت هم می باشند! به عبارت دیگر، آن ها در بروز رفتار هایی که باید با انضباط و مطابق با قواعد انجام شود مانند این که دارای پشتکار یا سخت کوش باشند، همیشه چندان خوب عمل نمی کنند. این یافته می تواند توضیح دهد چرا بسیاری از سازمان ها به واسطه ی مشارکت به صورتی که یک نفر به عنوان سازمان دهنده ی خلاق و بقیه به عنوان بازو های عملیاتی می باشند، شکل گرفته اند.

تأثیر روحیه ی مبارزه طلب محیط های کاری
اغلب متخصصان جوان را برای موفقیت آماده می کند، حال چه آن ها با گونه ای از ژن برتر به دنیا آمده باشند یا نه. مطالعات نشان می دهند متخصصانی که تجربه ی انجام آن دسته وظایف کاری که نیازمند فعالیت های سطح بالای ذهنی می باشند را داشته اند، روی هم رفته به طور ناخودآگاه هوش کلامی خود را بر می انگیزند و به اندازه ی قابل توجهی عملکرد شناختی خود را افزایش می دهند.

این موضوع دقیقاً به چه معنا است؟ مغز ما در محیط های کاری که آن را سخت به کار می گیریم دوباره سیم پیچی می شود (این اصطلاحی در روان پزشکی است، یعنی ارتباط بین نورون های مغز تغییر می کند. هر چیزی که ما یاد می گیریم در مغز ذخیره می شود، اما مغز بدون تغییر فیزیکی نمی تواند این کار را بکند)، اطلاعات را با سرعت بالاتری در خود ذخیره می کند و در بلند مدت به طور مؤثرتری عمل می کند. بنابراین، هرچه افراد خود را در محیط های کاری بیش تر به چالش بکشند، باهوش تر خواهند شد.

دقیقاً همانند بررسی بالا که در آن خطر پذیری یک ویژگی ژنتیکی رهبران یافت شد، مبارزه طلب بودن هم منجر به موفقیت شغلی می شود. با این وجود آموختن خطر پذیری و به چالش کشیدن وضعیت موجود برای بر جسته کردن یک رهبر کافی نیست. لازم است که شما بدانید چه طور هوش هیجانی خود که شما را تبدیل به یک رهبر هم دل و الهام بخش می سازد پرورش دهید.

احساسات خود را ببلعید
این که شما به عنوان یک رهبر از نظر هیجانی هوشمند باشید بدان معنا است که می توانید در مواجهه با ناملایمات، حالات و فکر خود را به طور معقولانه ای مدیریت کنید. ما همه در شرایطی قرار گرفته ایم که خشم و اضطرابمان کنترل رفتار ما را در دست گرفته اند، ما را به سمت اتخاذ تصمیم های مدیریتی ضعیف هدایت کرده اند و موجب مدیریت و اجرای نامناسب پروژه های با اولویت بالا شده اند اما کسی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار باشد خواهد توانست بر این ناملایمات کنترل کامل داشته باشد.

در حالی که ما می توانیم دوره های آموزشی مدیریت زمان و رهبری را در حین کار و در مراکز آموزشی بگذرانیم، چیز های زیادی وجود دارند که بدن ما به آن ها نیاز دارد تا عملکرد مناسبی داشته باشد، چیز هایی که نمی توانیم آن ها را از یک کتاب یا در یک کلاس درس بیاموزیم. اخیراً مطالعه ی جدیدی که در دانشکده ی علوم غذایی و کشاورزی دانشگاه فلوریدا انجام شده است، برای اولین بار رژیم، تمرینات ورزشی، و هوش هیجانی را به یکدیگر پیوند داده است. طبق نتایج حاصل از این بررسی، "هوش هیجانی در مورد شناخت هر شخص از حقیقت وجودی خود و استفاده از این خود آگاهی برای نشان دادن بهترین واکنش نسبت به دیگران و داشتن بهترین رابطه با دیگران است (چیزی که برای یک رهبر مورد اعتماد و تأثیر گذار حیاتی است)" و این مطالعه در ادامه می گوید که تغذیه ی سالم و ورزش کردن به طور منظم دو روش اثبات شده برای پرورش و نمایش قدرت هوش هیجانی هستند. اگر شما از خودتان مراقبت نکنید، چه طور می توانید از دیگران انتظار داشته باشید ایده های بزرگ شما را باور داشته باشند؟

توانایی رهبری از دیدگاه علم
برخی از ما از ابتدای تولد رهبر زاده شده ایم در حالی که دیگران مجبور هستند به منظور رشد مهارت های مورد نیاز برای موفقیت به سختی کار کنند. این مطالعه مفاهیمی را در مورد آن چه رهبران بزرگ به صورت متفاوتی انجام می دهند، خواه این خصیصه یک صفت ذاتی باشد یا آن را در مسیر پیشرفت کاری خود کسب کرده باشند، در اختیار ما قرار می دهد. از طرف دیگر، برای تبدیل شدن به یک مدیر بزرگ، شما باید خطر پذیری را بیاموزید، وضعیت فعلی را مورد پرسش و تردید قرار دهید، و هوش هیجانی خود را پرورش دهید. و گمان نکنید این ها صرفاً، حرف ها و تجربیات شخصی است، بلکه این نتایج، حاصل از پژوهش های علمی است.