چه می‌شود که در کشورهای جهان اول شاهد کارآفرینان نوجوان می‌شویم؟

چه می‌شود که در کشورهای جهان اول شاهد کارآفرینان نوجوان می‌شویم؟

جملاتی همچون «پسرم سعی کن در دانشگاه قبول شی تا بعدش بتونی در یک سازمان دولتی خوب مشغول به کار بشی» یا «دخترم درس بخون تا بتونی کار خوبی دست و پا کنی تا در اونجا بیمه بشی» یا «عزیزم برو دانشگاه که اگر تحصیلات نداشته باشی، خجالت می‌کشم برات برم خواستگاری» و بسیار جملهٔ نام‌آشنای دیگر از این دست ممکن است برای بسیاری از ما تداعی کننده خاطراتی باشند. آیا والدین، معلمین و جامعه‌ای که تخم چنین تفکراتی را در ذهن ما کاشته‌اند مقصرند یا عوامل دیگری در کار است؟

برخلاف کشورهایی همچون ایران، برخی دیگر جوامع پیشرفته هستند که در آنها شاهد بروز استعدادهایی در سنین نوجوانی می‌باشیم و جالب‌تر آنکه در این سنین حتی برخی از بچه‌های سن ۱۰ تا ۲۰ ساله استارتاپ‌هایی به راه انداخته‌اند که میلیون دلاری ارزش آفرینی کرده‌اند.

در این مقاله قصد داریم ببینیم چه می‌شود که در برخی کشورها بچه‌ها جرأت فکر کردن به راه‌اندازی یک کسب‌وکار را پیدا می‌کنند اما در برخی دیگر کشورها، حتی پس از گذشت ۳۰ الی ۴۰ سال از زندگی فرد، وی اعتماد به نفس کافی برای راه‌اندازی یک استارتاپ یا کسب‌وکار شخصی خود را ندارد!

پس از مصاحبه با ۲۵ نوجوانی که توانسته‌اند نام خود را به عنوان یک کارآفرین به ثبت برسانند، محققین متوجه شدند که برخی پس‌زمینه‌های فردی و خانوادگی در ایشان مشترک است که در ادامه تک‌تک این موارد را مورد بررسی قرار خواهیم داد:

پشتیبانی و تشویق خانواده
تمامی این ۲۵ کارآفرین نوجوان از خانواده‌هایی هستند که در مورد اهداف و آرزوی فرزندانشان شکی به دل خود راه نداده‌اند اما این هرگز بدان معنا نیست که خانواده پشتیبانی مالی از ایدهٔ فرزندشان کرده است بلکه این حمایت بیشتر از جنس معنوی بوده است (به غیر از یک مورد که برادرش حمایت مالی کرده، مابقی این کارآفرینان میلیونر با پس‌انداز خود ایدهٔ‌شان را عملی کرده‌اند).

برخی از ایشان وام گرفته و در آینده‌ای نه چندان دور بازپرداخت آن را انجام داده‌اند؛ یکی از این کارآفرینان نوجوان فقط ۱۰ دلار از والدینش پول قرض گرفته تا یک دامنهٔ را به ثبت برساند سپس از آن سایت ده دلاری، ده‌ها هزار دلار درآمد کسب کرده است!

شروع کار در مقیاسی قابل مدیریت
هر یک از این کارآفرینان نوجوان ایدهٔ خود -از راه‌اندازی یک وبلاگ گرفته تا نظافت منازل- را در حد و اندازه‌ای شروع کرده‌اند که از عهدهٔ آن به خوبی برآیند و این کار منجر گردید تا اعتماد به نفس ایشان بیشتر گردد و دیگران به توانایی‌های ایشان ایمان آورند.

به طور مثال، دختر ۲۱ ساله‌ای به نام ژولیت، ۸ سال تمام روی ایدهٔ خود کار کرد تا اینکه سرانجام سرمایه‌گذاری پیدا شد و روی ایدهٔ این دختر باانگیزه سرمایه‌گذاری کرد تا امروز که وی صاحب یک ایدهٔ ۱۵ میلیون دلاری شده است. برگ برندهٔ ژولیت این بوده که کار را در مقیاسی کوچک شروع کرده سپس به مرور زمان آن را توسعه داده است.

جسارت و سخت‌کوشی
بسیاری از کارآفرینان -از کارآفرینان نوجوان گرفته تا سایرین- آن‌قدر آزمون و خطا می‌کنند تا اینکه سرانجام موفق شوند و این ۲۵ کارآفرین نوجوان نیز از این قاعده مستثنی نبودند. کارآفرینی ۱۸ ساله به نام آدام چیزی در حدود ۳۰ وب‌سایت مختلف را ظرف مدت ۳ سال راه‌اندازی کرد تا اینکه سرانجام موفق شد یکی از آنها را به درآمدزایی برساند.

یکی از محصولاتی که آدام از طریق استارتاپ‌اش تولید کرد، صرفاً ظرف مدت ۳ روز کاری چیزی در حدود ۱/۵ میلیون دلار فروش داشت و چنین موفقیتی هرگز بدون پشت کار به دست نمی‌آمد.

از خود گذشتگی
زمانی که ما بچه بودیم، چیز زیادی برای از دست دادن نداشتیم. در آن دوران قرار نبود تا ما کرایه خانه بپردازیم، نان‌آور خانواده باشیم و یا اینکه هر روز سر کار برویم (البته همیشه استثناء‌هایی هم وجود دارند). افرادی که در سنین نوجوانی قرار دارند، آن‌قدر بی‌دغدغه هستند که می‌توانند به راه‌اندازی یک استارتاپ بیاندیشند.

آمیل پسر نوجوانی است که وقتی دوستانش وی را برای میهمانی دعوت می‌کردند او هرگز دعوت ایشان را قبول نمی‌کرد چرا که می‌خواست روی ایده‌اش کار کند و برای همین مسأله، دوستانش دائماً وی را مسخره می‌کردند! حال او از درآمد استارتاپش صاحب خانه‌ای شده است که هر هفته دوستانش به خانه او برای دیدنش می‌آیند.

به ایشان گفته می‌شود که تو موفق نخواهی شد!
هیچ انگیزه‌ای از این بالاتر نیست که به شما بگویند «هرگز موفق نخواهی شد». اکثر این ۲۵ کارآفرین نوجوان تجربیاتی منفی از دوستان و آشنایانشان دارند. برای مثال،‌ می‌توان به مایکل اشاره کرد؛ مایکل دانلوپ در مدرسه‌ای درس می‌خواند که در آن معلم‌های مایکل دائماً به وی می‌گفتند که «تو هیچ چیزی نخواهی شد!» و نتیجه این شد که او از دبیرستان انصراف داد. پس از ترک تحصیل، مایکل شروع به وبلاگ‌نویسی کرد و توانست به وبلاگ‌نویس موفقی مبدل گردد. اگرچه دست نوشته‌های مایکل خیلی حرفه‌ای نیست، اما این در حالی است که نوشته‌های وی میلیون‌ها خواننده دارند.

به عنوان مثالی دیگر، می‌توان به کاترین اشاره کرد که تجربیات منفی بسیاری را در کارنامهٔ خود دارد؛ پس از آنکه کاترین سایت خود را به راه انداخت، کسی به او پیشنهاد خرید سایت را داد اما او اجتناب کرد و به نظر می‌رسد که او تصمیم درستی را اتخاذ کرده است زیرا در حال حاضر، سایت او بیش از ۲۲ میلیون کاربر ثابت دارد.

رازداری
بسیاری از نوجوانانی که توانسته‌اند به یک کارآفرین مبدل گردند جزو کسانی هستند که توانسته‌اند به خوبی تعادلی مابین زندگی کاری و شخصی خود ایجاد کنند. جالب است بدانیم که بسیاری از آنها حتی تمایل نداشته‌اند تا اطرافیانشان همچون دوستان و معلم‌ها از اینکه ایشان زمان خود را روی یک ایدهٔ تجاری صرف می‌کنند مطلع شوند.

برای مثال، می‌توان به اندرو -جوان ۲۲ ساله‌ای که استارتاپی به ارزش ۲۲ میلیون دلار ایجاد کرده است- اشاره کرد که به خاطر رعایت نکردن این قانون، به انحاء مختلف مورد سوء‌استفاده دوستانش قرار گرفت (در همین راستا،‌ توصیه می‌شود حتماً ویدیویی تحت عنوان Keep your goals to yourself را در TED مشاهده نمایید).

استعداد ذاتی فروشندگی
بر اساس نتایج تحقیق صورت گرفته روی این ۲۵ کارآفرین، مشخص شد که اکثر ایشان از همان سنین کودکی تمایل زیادی به فروش داشته‌اند. برای مثال، می‌توان به کیث اشاره کرد که وقتی به مدرسه می‌رفت، به هم‌کلاسی‌هایش آدامس می‌فروخت!

نتیجه‌گیری
آنچه در بحث فوق دستگیر می‌شود این است که این کارآفرینان در موارد زیر وجه اشتراک داشته‌اند:
- حمایت معنوی خانواده
- کار در مقیاس کوچک اما با اهداف بزرگ
- سخت‌کوشی و شب نخوابی کشیدن
- از خود گذشتگی و تعطیل کردن هرگونه تفریح و سرگرمی
- تبدیل کردن تهدیدها به فرصت
- رازداری
- برخورداری از مهارت‌های فروش

حال نوبت به نظرات شما می‌رسد. به نظر شما آیا می‌شود در آینده‌ای نه چندان دور شاهد حمایت‌های خانواده و جامعه از نوجوانانی باشیم که ایده‌ای ناب داشته و قصد دارند تا ایدهٔ خود را عملی سازند؟ همچنین آیا تجربیات مشابهی در سنین کودکی خود از راه‌اندازی کسب‌وکار داشته‌اید؟ نظرات، دیدگاه‌ها و تجربیات خود را با ما و سایر کاربران سکان آکادمی به اشتراک بگذارید.