لطفا جاواسکریپت مرورگر خود را فعال سازید!

نحوه فعال سازی در کروم
  1. ابتدا باید اینکارو بگنید
  2. بعدش اونکارو
نحوه فعال سازی در فایرفاکس
  1. ابتدا باید اینکارو بگنید
  2. بعدش اونکارو
امکان صحبت کردن کاربران با دیوایس‌ها، دنیای نرم‌افزار را دگرگون خواهد ساخت!

امکان صحبت کردن کاربران با دیوایس‌ها، دنیای نرم‌افزار را دگرگون خواهد ساخت!

به‌عنوان یک فرد علاقمند و یا آگاه در زمینۀ نرم‌افزار، آیا می‌توانید آیندۀ اپلیکیشن‌های موبایل و یا نرم‌افزارهای تحت وب را تصور کنید؟ تصور می‌کنید چه تغییر یا تغییرات عمده‌ای در انتظار این نوع از اپلیکیشن‌ها خواهد بود؟ آنچه مسلم است این‌که باتوجه به سرعت تغییرات در دنیای نرم‌افزار، آینده‌ای که از آن صحبت می‌کنیم به هیچ وجه دور نخواهد بود! رشد و توسعۀ نرم‌افزارها به‌صورت ثانیه‌ای و با سرعت بسیار بالایی صورت می‌پذیرد و به این ترتیب، ظهور اپلیکیشن‌های فوق هوشمند اصلا دور از ذهن نیست به‌طوری‌که شاید نرم‌افزارهایی خلق شوند که دیگر به حضور کاربر چندان اعتنایی نداشته باشند! در این مقاله، قصد داریم میزان و علت نیاز کاربران به اپلیکیشن‌های ارتباطی فوق هوشمند، و نیز مزایای این نسل از اپلیکیشن را بررسی نماییم. در ادامه با سکان آکادمی همراه باشید.

بازآفرینی دنیای نرم‌افزار توسط اپلیکیشن‌های ارتباطی (یا پیام-محور)
در آیندۀ نه‌چندان دور، ارتباط با اپلیکیشن‌ و دیوایس‌های مختلف تغییرات بنیادینی در دنیای نرم‌افزار ایجاد خواهند کرد؛ این تغییر به‌ویژه دامن‌گیر نرم‌افزارهای تجاری خواهد شد که روزانه میلیون‌ها کاربر متخصص با بی‌میلی و از سر اجبار با آن‌ها کار می‌کنند. در یک کلام، آینده در دستان Conversational User Interfaces که به اختصار CUI به‌معنی «رابط‌های کاربری ارتباطی» است!

حتی پیچیده‌ترین تعاملات فنی در شبکه‌های ارتباطی در قالب پیامی ساده در یک مکالمه ردوبدل می‌شوند. رابط‌های کاربری ارتباطی (CUIها) در مقایسه با نرم‌افزارهای سنتی، دارای ۳ مزیت مشخص هستند؛ مزیت‌هایی که می‌توانند در ریدیزاین سرویس‌های آنلاین بی‌شماری که در حال‌ حاضر مورد استفاده قرار می‌گیرند، انگیزه‌بخش باشند.

اساساً کاربرد اپلیکیشن ارتباطی چیست؟
برای این‌که بتوانیم پتانسیل رابط‌های کاربری ارتباطی را درک کنیم، گوگل آنالیتیکس (Google Analytics) -یکی از پرکاربردترین نرم‌افزارهای تجاری که می‌توان آن را به‌عنوان یک اپلیکیشن ارتباطی در نظر گرفت- را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

قبل از ورود به مبحث ریدیزاین، لازم است چند سوال پایه‌ای را مطرح نماییم؛ اساساً کاربرد یک نرم‌افزار تجاری چیست و چه دردی را از کاربر دوا می‌کند؟ درواقع، یک اپلیکیشن تجاری به کاربر کمک می‌کند تا به این سوالات پاسخ دهد:

- چه اطلاعاتی دارای اهمیت هستند؟ (اطلاعات مرتبط سطحی)
- در مرحلۀ بعد چه کاری باید انجام دهم؟ (کمک به تصمیم‌گیری)
- چگونه انجامش دهم؟ (تسهیل انجام کار)

هرچند همۀ اپلیکیشن‌های تجاری هر ۳ کار را انجام نمی‌دهند، اما حداقل باید بتوانند به یکی از این ۳ سوال پاسخ دهند. گوگل آنالیتیکس -نرم‌افزار مورد مطالعۀ ما- در مورد اول یعنی اطلاعات مرتبط سطحی، قابل توجه و قوی عمل می‌کند. در مورد سوال دوم یعنی کمک به تصمیم‌گیری، معمولی است و در مورد سوم، امکانات لازم برای کنش بعدی کاربر را به میزان ناچیزی فراهم می‌کند. 

جالب است بدانید که CUIها در مقایسه با نرم‌افزارهایی که ما امروزه به کار می‌گیریم، به هر ۳ نیاز مذکور به‌طور کامل پاسخ می‌دهند که در ادامه به تفصیل در مورد هر کدام صحبت خواهیم کرد:

۱. چه اطلاعاتی دارای اهمیت هستند؟ (اطلاعات مرتبط سطحی)
درحالی‌که در نرم‌افزارهای تجاری کنونی می‌بایست در انواع منوها یک‌به‌یک بگردید و جداول و دکمه‌های مختلف را زیر‌ و رو کنید، CUIها پیام‌ها را با زبانی ساده و به راحتی رد‌و‌بدل می‌کنند. به این شکل که در یک CUI، با پرسیدن سوال توسط کاربر، اطلاعات مرتبط به سوال شخص در دسترس او قرار می‌گیرد؛ گویی کاربر به جای سیستم، دارد با فردی همچون خودش صحبت می‌کند.

سوالی که در اینجا پیش می آید این است که اگر کاربر دقیقاً نداند چه می‌خواهد، چه اتفاقی می‌افتد؟ یا چه نوع راهنمایی کمک می‌کند که کاربر در میان حجم بالای اطلاعات سردرگم نشود؟

در اپلیکیشن‌های تجاری سنتی مانند گوگل آنالیتیکس، نوتیفیکیشنی در گوشۀ سمت راست بالای صفحه ظاهر می‌شود که در بهترین حالت اسباب مزاحمت برای کاربر است و در بدترین حالت، بکلی توسط کاربر نادیده گرفته می‌شود. به محض بازکردن گوگل آنالیتیکس، تعداد زیادی جدول، لیست، چارت و نمودار به‌صورتی ناگهانی و ناخوشایند ظاهر می‌شوند. این انفجار ناگهانی اطلاعات، مانع از ایجاد تصوری درست و مناسب از نرم‌افزار نزد کاربر می‌شود. این اتفاق به چه معنا است؟ آیا کاربر در وضعیت قرمز قرار دارد یا همه چیز سرجای خود است؟

مانند بسیاری از اپلیکیشن‌های تجاری دیگر، گوگل آنالیتیکس یک نرم‌افزار درهم ریختۀ مملو از چارت و نمودار است. درحالی‌که درصورت استفاده از یک CUI، گوگل آنالیتیکس می‌تواند وجود اطلاعات مهمی را که مورد توجه و نیاز کاربرانش است را تضمین کند و آن‌ها را برای کاربران قابل‌فهم و ساده سازد.

به‌عنوان مثال در پایین صفحه، نوتیفکیشنی ظاهر می‌شود و به کاربر اطلاع می‌دهد که مشکلی پیش آمده است؛ مثلاً به تازگی تغییری ناگهانی در تعداد بازدیدکنندگان از وبسایت کاربر رخ داده است. این نوتیفیکیشن دقیقاً حاوی همان اطلاعاتی است که در داشبورد گوگل آنالیتیکس ارائه می‌شود؛ اما هنگامی که به این شکل اطلاع رسانی می‌شود، تأثیری کاملاً متفاوت بر کاربر خواهد داشت.

یک CUI می‌تواند دقیقاً همان اطلاعاتی را ارائه دهد که یک داشبورد ارائه می‌دهد؛ اما با تأثیری بسیار متفاوت و قوی؛ امروزه داشبوردها اطلاعات را به‌صورت انفجاری پمپاژ می‌کنند و مابقی کار را برعهدۀ کاربر می‌گذارند. اما CUIهای آینده، نیازها را هم‌سطح و دسته‌بندی می‌کنند و سپس به اطلاعات زمینه‌ای خود باز می‌گردند تا بر اساس نیاز کاربر، به او سرویس ارائه دهند.

در پاسخ به این سوال که چنین فرایند چگونه امکان‌پذیر خواهد بود، بایستی گفت که یک روبات، یک انسان و یا ترکیبی از هر دو می‌توانید به چنین نیازی پاسخ گوید؛ درواقع این‌که این روبات واقعاً چه موجودی است، برای کاربر اهمیت ندارد بلکه آنچه برای کاربر مهم است، درست کارکردن این روبات است.

۲. در مرحلۀ بعد چه کاری باید انجام دهم؟ (کمک به تصمیم‌گیری)
در دنیای واقعی، هنگامی که ۲ دوست با هم چای می‌نوشند، ممکن است یکی از آن‌ها موضوعی را پیش بکشد تا برای بحث‌های بعدی، میزان علاقمندی دوستش را به موضوع محک بزند. ممکن است این موضوع در مورد مسائل مختلفی همچون شغل و یا در رابطه با شایعات روزمره باشد.

ما معمولاً علاقۀ طرف مقابل را محک می‌زنیم تا بفهمیم چه موضوعی برای صحبت‌ کردن مناسب است؛ اگر طرف مقابل از موضوعاتی که ما مطرح می‌کنیم استقبال نکند و ترجیح دهد موضوع متفاوتی را پیش بکشد، قطعاً خارج از محدودۀ ادب خواهد بود که سرسختانه بر موضوع مورد نظر خود پافشاری کنیم. این همان کاری است که نرم‌افزارهای کنونی انجام می‌دهند! آن‌ها پشت سرهم و به‌شکلی آزاردهنده موضوعاتی را که نمی‌پسندیم، به ما گوشزد می‌کنند. آن‌ها برخلاف یک دوست خوب، اهمیت نمی‌دهد که ما به چه نوع اطلاعاتی علاقمندیم.

اما یک CUI، قادر به انجام کاری است که یک داشبورد نمی‌تواند انجام دهد به این شکل که گوش می‌دهد و متوجه منظور کاربر می‌شود. به‌محض این‌که عکس‌العمل کاربر به هر یک از اطلاعات به‌صورت جداگانه ارائه می‌شود، نرم‌افزار علاقمندی یا عدم علاقمندی کاربر را به یاد می‌آورد. اگر کاربر در مورد آن موضوع ادامه دهد، نرم‌افزار متوجه اهمیت موضوع برای کاربر می‌شود و در ادامه، موضوعات مرتبط به علاقۀ کاربر را مطرح می‌کند. اما چنانچه کاربر علاقمندی نشان ندهد، بسیار خب! اپلیکیشن یک نوتیفیکیشن کمتر ارسال می‌کند و به این ترتیب مزاحمت کمتری هم برای کاربر ایجاد می‌شود.

درمقابل یک داشبورد سنتی، یکی از نقاط قوت یک CUI این است که با ارائۀ اطلاعات مرتبطِ مورد استفادۀ کاربران در هر موضوع، کم‌کم به یک ابزار حمایتی قوی برای تصمیم‌گیری تبدیل می‌شود. از این مفهوم تحت عنوان Stored Value یاد می‌شود که مفهومی کلیدی در Hook Model است (در این مدل، تولید محصول بر مبنای شکل‌گیری عادت انجام می‌پذیرد؛ برای آشنایی بیشتر با این مدل، به مقالهٔ عادت سازی: راهی به منظور کسب موفقیت در فضای آنلاین مراجعه نمایید.)

علاوه بر این، CUI قادر است از تجربیات سایر کاربران برای بهینه‌سازی و کاربردی‌تر نمودن تجربۀ هر کاربر استفاده کند؛ به‌عنوان نمونه، هنگامی که روبات فرضی گوگل آنالیتیکس به کاربر هشدار می‌دهد که تغییری ناگهانی در ترافیک وبسایتش از سوی سایت Reddit رخ داده است، این تنها یک اطلاع‌رسانی نیست بلکه این روبات همۀ موارد را بررسی کرده و یک نتیجه‌گیری کلی را در معرض دید کاربر قرار داده است. گوگل می‌تواند با هدف در اختیار گذاشتن گزینه‌های هوشمندانه‌تر پیش روی کاربران، رفتار سایر کاربران را بررسی کند تا «بهترین گام بعدی» را پیش‌ روی هر کاربر قرار دهد.

در مثال مورد مطالعۀ ما، این روبات یک مکالمه‌‌ٔ آموزشی را برای استفادۀ درست از Reddit پیشنهاد می‌دهد، کاربر را برای پیوستن به مکالمه تهییج می‌کند، و همچنین برای رفع مشکلِ Bounce Rate بالای وبسایت به منظور نگاه داشتن بیشتر کاربران، راه‌کارهایی را ارائه می‌دهد (به‌طورکلی، منظور از Bounce Rate، درصد ترک شدن وبسایت توسط کاربران است که هرچه این درصد پایین‌تر باشد، حاکی از آن است که مطالب وبسایت برای کاربرانش گیراتر و خواندنی‌تر بوده است.)

کمک به کاربر برای تشخیص این‌که در ادامه چه کاری باید انجام دهد، از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است؛ هرچقدر حرکت بعدی که می‌بایست انجام شود ساده‌تر باشد، کاربر نسبت به انجام آن متمایل‌تر خواهد بود. یک CUI بهترین اقدام بعدی ممکن را به سادگی به‌دست می‌آورد و به کاربر اعلام می‌کند. به این ترتیب، با حذف حدس‌وگمان و آزمون‌وخطا، در زمان کاربر صرفه‌جویی می‌شود.

CUI‌ها از طریق جمع‌آوری و ترکیب اطلاعات موجود از تعاملات قبلی کاربر، و همچنین اقدامات سایر کاربران، یک تصمیم مناسب و درست پیش روی کاربر قرار می‌دهد تا به این سوال پاسخ دهد: در مرحلۀ بعد چه کاری باید انجام دهم؟

۳. چگونه انجامش دهم؟ (تسهیل انجام کار)
تا اینجا، نرم‌افزار آنچه را که برای کاربر دارای اهمیت است، برای او مشخص و هایلایت کرده و گزینه‌های ویژۀ کاربر را در اختیار او گذاشته است. حالا زمان آن است که اقداماتی که کاربر در نظر دارد صورت دهد، برای او تسهیل شود. متأسفانه واقعیت این است که انجام کار به‌وسیلۀ نرم‌افزارهای کنونی نیازمند جستجو در انواع و اقسام راه‌حل‌ها در صفحات پراکندۀ وب، و سایت‌های مختلف است و این در حالی است که یک CUI خوب،‌به تمام این سردرگمی‌ها پایان می‌دهد.

برای مثال، هنگامی که کاربر از روبات گوگل آنالیتیکس می‌خواهد که برای مشکل Bounce Rate وبسایت به او کمک کند، این روبات پیشنهاد می‌دهد کاربر یک Landing Page (صفحهٔ خوش‌آمدگویی) شخصی‌سازی شده برای بازدیدکنندگانی که از وبسایت Reddit می‌آیند ایجاد کند. 

خوشبختانه یک CUI قادر است وظیفه‌اش را در هر شکلی که کاربر بخواهد، انجام دهد. دستیار CUI می‌تواند هر پیشنهادی ارائه دهد؛ از ارسال درخواست حضور متخصص در منزل گرفته تا خرید یک کیلو سیب‌زمینی! به‌جای سپردن کار به کاربر برای پیدا کردن ابزار نرم‌افزاری جدیدتر، دستیار CUI در میان افراد مرتبط و بات‌هایی که دقیقاً می‌دانند برای این مسأله، چه کاری باید صورت بگیرد، جستجو می‌کند.

نکتۀ قابل توجه این است که برخلاف نرم‌افزارهای تجاری کنونی که به کمک شخصِ کاربر برای انجام کارشان نیاز دارند -کمکی که اکثر کاربران انجام نمی‌دهند- یک CUI می‌تواند کل کار را با کمترین مقاومت و حتی بدون نیاز به کمک کاربر انجام دهد.

در اینجا باز هم CUI هر تغییری را که در سایت ایجاد می‌شود، ذخیره می‌کند؛ با ایجاد هر صفحه و شکل گرفتن هر تجربۀ جدیدی، گوگل آنالیتیکس بیشتر نسبت به اهداف آینده و داده‌های قبلی کاربران خود آگاهی کسب می‌کند. این آگاهی‌ها باعث می‌شوند نیاز به اصلاح و ارتقاء این نرم‌افزار و تبدیل آن به یک سرویس غیرقابل اجتناب و ضروری بیشتر احساس شود و این مساوی است با کسب درآمد بیشتر با صاحبش (یعنی گوگل)!

بمیر داشبورد بمیر!
تحقیقات مختلفی که بر روی محیط‌های کاری انجام شده است، نشان می‌دهد که روزانه بین 20 الی 30 درصد از زمان ما برای جستجوی اطلاعات صرف می‌شود. اگر حتی بتوانیم این زمان را کمی کاهش دهیم، بازهم کار بزرگی صورت گرفته است.

درحالی‌که استفاده از CUI‌ها در همۀ موارد، صددرصد ایده‌آل نیست، همچنان این اپلیکیشن‌ها نسبت به وضع کنونیِ نرم‌افزارهای تجاری، مزیت‌های فراوانی دارند. در اصل مهم این است که برای ارزیابی یک اپلیکیشن، باید به این سوالات پاسخ دهیم: چه اطلاعاتی دارای اهمیت هستند؟ در مرحلۀ بعد چه کاری باید انجام دهم؟ و در نهایت،‌چگونه انجامش دهم؟

با به‌کارگیری اپلیکیشن‌های ساده‌ای که از CUI استفاده می‌کنند، نرم‌افزارهای آینده این فرصت را خواهند داشت که بیماری‌های سیستم‌های داشبورد را که تجارت نرم‌افزار را به انواع مشکلات مبتلا کرده، درمان کنند. همچنین این اپلیکیشن‌ها راه‌حل‌های مناسبی برای افرادی که برای یادگیری کار با ابزارهای جدید زمان کافی ندارند نیز مناسب خواهند بود.

آیندۀ نرم‌افزارهای تجاری قطعاً شاهد ادامۀ حیات داشبوردهای پیچیده و حجم عظیم اطلاعات کسل‌کننده و بدون کاربرد نخواهد بود؛ بلکه شاهد تولد CUIهایی با طراحی‌های جذاب خواهد بود که کار کردن را لذت‌بخش خواهند کرد. نرم‌افزار باید شبیه یک دوست خوب باشد: از او بپرسید و جواب دریافت کنید.

حال نوبت به نظرات شما می‌رسد؛ دقیقا چه زمانی شاهد حذف داشبوردهای مدیریتی سنتی خواهیم بود؟ به‌علاوه این‌که چه نوع نرم‌افزارهای دیگری به غیر از گوگل آنالیتیکس با رابط‌های کاربری مکالمه‌محور (CUI) بهتر عمل خواهند کرد؟ نظرات و دیدگاه‌های خود را با ما و سایر کاربران سکان آکادمی به اشتراک بگذارید.

منبع


لعیا دولت‌آبادی